« مُنتَظَران پندار ها »
باور نوعی مقبولیت بی منطق و حجت باطن انسانی است و آن را باعقل و خرد و دانش هنجار ی در میان نیست بدین جهت بپایه ُسُست و بمُنتجات مرتبطه بی معناست و تکیه بر قوام صحت آن و زندگی بر اساسش نوعی رکود اندیشه و پویایی و توسل بریسک بی حاصل و نتیجه است .!
باور را منشاء وجود ، نا آگاهی و بستر رشد اوهام و اذهان خام انسانی است و چون جای افتد بسبک یاخته های سرطانی بستر خود بآلاید وهرگز آنرا نرهاند و چون در فشار متقابله بایستد مسیرش تعوض نموده و یا بجایش ساکن می ماند تا بفرصت متناسبه بر دگر نقاط جاری شود و بستر خویش نابود گرداند .!
گرچه ، همه خام اندیشان را باور بظاهرمطلوب نَماید ولی هرگز بتبادلات ارزشمند زندگی مورد اعتماد نباشد ، این حکم جاریه عقل باشد که بقصد حراست از ارزشهاو تعلقات مادی هرگز بباور تکیه نشود و آن را جایی کار باشد که ارزش مادیات در میان نیاید « معنویات القایی نه روحانیت وجدانی ! »
« مصداق مَثلَش »
« کلبعلی را گر قصد فروش حِمارش پیش آید بباور باطن تکیه ننماید و گر فرزندش مریض و ناخوش گردد بنذورات معصومانش دل نبندد ، اما بوقت ناچاری که خرد نداشته را ناتوان یابد دل بباور سپارد تا باوقاتی آرام بماند .!!
« این خویش فریبایی و بخویشتن کذب گفتن است نه دل بمعنویات بستن است .!»
( کلب علی = سگ علی ، از اسماء مرسومه و دَنی )
رشد باور را علاوه بر نا آگاهی ها ، تلقینات واثرات محیطی «سنت و فرهنگ و مذهب و ...» و تاثیرات اقلیمی و شرایط زندگی و سطح دانش بسیار موثر باشد ، آنجا که باور و ایمان سُکنی گزینند معمولا خرد پویا را جای و سرایی در میان نباشد ،! در محیط محاطی باور ، حتی اهل دانش را نیز گریز از این تاثیر میسور نگردد .!
« زود باور گویش فارسی است که بمفهوم ساده و بی تفکر بکار میرود »
* « مقصود از اهل دانش :؟ بار کشان کتب و حافظان مفاهیم چون شِبهِ نقا لان نیستند که کلام را ابتداء بهزار لای بَرند و بعد بی تامل نشخوارش کنند ، بل کسانی که صاحب اندیشه پویا و جویا و قدرت تجزیه و تحلیل و استدلال متکی بر دانش خاص زمانه اند که هماره ، حد اقل بموازات سطح دانش عامه در فرا تکاپوی بوده و قابل تطبیق با افکار و یافته های زمانه باشند .!
* آنکس که آیت خدا باشد و در برنامه تلویزیونی یا مساجد ، داستان قرآنی سوره الفیل را با زبان اَلکَنش و مغز نارس و ایستایش ، بشکافت اتمی تشبیه و تفسیر نَماید و در صدد یر آید که باور پوچ خود را بنام دانش الله بر مردم عامه ، القاء نماید یک عالِم نیست بل فقط یک حافظ دُگم است .! اینان چون نوار های ضبط صوتند ، که کلام شنیداری را بمغز پاک خود مظبوط باشند و بهمین حجت است که بدرازای عمر شان از یافته های تازه محرومند .!
« حافظی که چون طوطی بر قفس نشسته و بدست همپالگیان پیشینش تعلیم یافته وبتقلید از دگران کلام مجهولات و غریبه بر ذهن خود بافته است .!!»
۱۰۵-۱ ـ آيا نديدى پروردگارت با فيل سواران ( لشكر ابرهه كه براى نابودى كعبه آمده بودند ) چه كرد؟!
۱۰۵-۲ ـ آيا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد « سوره الفیل»
۱۰۵-۳ ـ وبر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد، « شاهدان غیب کی بودند !!؟ »
۱۰۵-۴ـ که با سنگهاى كوچكى آنان را هدف قرارمىدادند;
۱۰۵-۵ ـ سرانجام آنها را همچون كاه خوردهشده (و متلاشى) قرار داد!
منتجه :
مُنتَظَران ، موجودات اوهام اذهان مُنتَظِرانَنَد که بغربت نیروی عقلانی و بسایه و کدورت باور های القایی ، تصاویر گونه باذهان پاک نمایان میشوند و باغلاو مقدس میگردند و بزیر پرده قداست «عصاره غلو » خود را استتار و واکسینه مینمایند و بی بَیٌنِه ، جوهر و گهر دروغین خود را قوام میبخشند و بر بستر آلوده ناآگاهی بتجسم رویان میشوند .
« باورمندان مُنتَظِر »
بر مبنای قوانین موضوعه و شرع ، فقط وجود خِرَد است که انسان را مکلف می دارد و بر تکالیف معینه انسانی ، بجایگاه شخصِ مسئول می نشاند ،و بدین حجت است که در مقابل قوانین موضوعه و شرع ، سُفَها و غیر رشیدان را تکلیف والتزام بر انجام وظیفه نباشد و کردارشان را عقوبت و جزاء در میان نیاید ،و این نشانگر اینست که باور و ایمان هرگز همسنگ خِرَد رویان نشود و مقبول و مطلوب نیفتد وبدین بیٌنه خرد را این توان بذات قائم باشد که بارزش والایش بر باور و ایمان ارجح نماید .!
حال از دو زاویه دید و مَنظَر متضاد بر مُنتَظَرانِ دو دسته مُنتَظِر نگاهی دقیق روا می داریم :
۱- از باور تثلیث در مسیحیت ، مصلوبیت را برمی گزینیم و در غیاب کتاب آسمانی یک مسلمان ، در جایگه یک مسلم با دید عقلانی بر آن تحلیلی بجای می آوریم !
عیسی را بصلیب کشند و مرگ جسمانی وی را بر فراز صلیب شاهدانی بسیار ناظر شوند ، بدگر روز ان جسم مرده را غیبتی پیش آید و ناگه از بین مردگان برخیزانند و جسم و جانش را بر ملکوت وهمی پرواز دهند و بعرش اعلا برند و بر گهر و جوهرپاک مبداء هستی بنشانند و این امید بردل باور مندانش سبز گردانند که او را زندگی ازلی شده است وبخواست و شرایط و اهداف خاصه باز آید وجهان پر از داد نماید و ... . « بتصورات او زنده است و حاضر بر همه جای کائنات و هستی است !؟»
* ای مسلم مومن ؟ ترا در دادگه عقل و خرد ، در جایگه داوران، بر این باور چگونه حکمی روا باشد !؟
۲- حال بجایگه یک مسیحی بر باور یک مسلمان شیعی نظری روا می داریم :
۲۵۶ سال بعد از رحلت پیامبر ، بدوران خلافت معتصم «هشتمین خلیفه عباسی » داستانهای نمرود و موسی «دوران ابراهیم و فرعون» با اظهارات ونوشتارهای آراسته جدید در اذهان اهل زمانه ، جای خوش مینماید ، این اسطوره بحجت تجارب گذشته پخته تر از قبل بتصورات نشانده میشود .!!
« باستناد روایات و احادیث مذهبی زمانه ، نوید تولد کودکی که پیش گُزیده الله ا ست با هدف قوام داد و عدل و تخریب پایه های جور و جفا ی جبار ان و جائران ، گوش خلیفه زمان و یارانش را آزار و دلش را بهول و هراس میکشاند و او را بر این قصد وا میدارد که چون فرعون در نابودی این کودک ابرام و اصرار بسیار ورزد .!!»
بدین حجت است که نوزاد نورانی را با آن سیمای جذاب و معروف « گندمگون ، سیاه چشم ، هلال ابرو و ... » پس از تولد « در سامرا مر کز حکومتی» بسردابش سُکنی می دهند تا از شر خلیفه جبار در امان باشد واین سکنی بدرازای ۶۹ سال دوام می یابد «غیبت صغری » و تمام امور امامت از طریق نوابش انجام می شود .!!
« فراموش نشودکه وجود سلسله امامت پیشین بود که مانع و رادع جور و جفای خلفای متعدده اسلام شد و وجود امامان بعدی را لازم و ملزوم نمود »
با غمض عین ازادامه داستان و گریز از تطویل کلام ، تا انجا می رسیم که بپایانه غیبت صغری ، امام «ع» بر سفر ازلی بطَیران در میآید و بر عرش اعلاء منزلش بر می گزیند و مُنتَظَر ، مُنتَظِرانش می ماند تا روز موعود سر رسد .!! «غیبت کُبری»
« بر لزوم و شرایط ظهورش نیز دلایلی ابراز شده است که در اینجا بحثی از آن در پیش نخواهد آمد .!»
* ای مسیحی مومن ! ؟ بدادگه عقل وخرد ، ترا درجایگه داوران براین باور چگونه حکمی روا باشد !؟
پیش نگری :
۱- اگر احکام مسلم و مسیحی با وجود نگاههای متضاد ، بیک متتجه مختوم شود و یکسان بنماید و بتایید و پشت همدیگر بشتابد ، تضاد بین گفتار های پیشینه ، انجیل وقرآن «کلام الله ها » روی خویشتنی بنماید و اصل مبدا ء هستی ، استواری ستون از خود برُبایَد و وجود قادر مطلق و واحد را در پندار باورمندانش بتشکیک وا دارد .!
« وحدت رای در این دو نگاه غیر ممکن نَماید »
۲- گر احکام بمقابله هم صادر گردد (رد یکدیگر)، لزوما یکی بر دگری فائق آید و آمر شود ! درهمه حال صحت یکی از دو دید متضاد باید مخدوش گردد ، دراین صورت با توجه بمبداء و پایه وحدت ، اصل وحدت بهم ریزد و شرک باز آید و خود بنماید و تاییدات کلی و پیشین قرآنی در باره مسیحیت رنگ خود ببازد .! ( این نظر نیز با توجه بلایتغیر و جاودانه بودن کلام الله غیرممکن می نَماید )
« مسیحیت هر گز اسلام را پذیرا نبوده است »
۳- در کنار این گفتارها نظر گاههای جدیدی ظاهر شوند :
الف- با پندار مقبولیت قدرت قادر مطلق و مطلوبیت نظامتش بر کل هستی انتظار داد از غیر الله ، نوعی اتهام بیداد بر الله است و بزاویه دید دگر زیر سوال کشیدن توان این قادر مطلق و نمایش نا توانی وی در اداره خلقت خویشتن است .!
« انتظار داد و عدل از غیر الله ، نمایش نا توانی الله در استقرار عدل است »
« انتساب قدرت مطلقه خالق بر مخلوق ،کاستن از جلال وشوکت قادراست»
ب ـ وجود تفاوتها ، بین اسالیب و روشهای استقرار عدل و داد از جانب بر گزیده ها( مُنتَظَران ) خود داستان دگری است که ارتباط این عقاید را بر نقطه مبداء وحدت باطل میدارد :
« ۱- ب » ـ مُنتَظَر ، الله را در وجود خود پنداشته و او را پدری مهربان و ناجی عالَم می انگارد ، او معاصیان زمینی را بدون استثناء( خودی و غیر خودی) بزبان مهر و عشق نزد خود میخواند و کلید بیت الله را بدون شرایط بر آنان وا میگذارد .!!
«۲ـ ب» ـ مُنتَظَر دگر ، شمشیربُران از نیام بر کشد و دشنه اش زهراگین کند و خودیهای خویشتن را بدورش بخواند تا بکینه و عداوت بر غیرخودیها ( کافران از دیدگاه اسلام ) بتازد و صغیر و کبیر را بزهر تیغ بُرٌانش بنام الله بمیراند و بجمع جُور و بیداد ش، داد خودبر عالَم هستی بتاباند .!!
« هرگز این دو دستور رامبداء صدور یکسان نباشد واین دو شیوه متمایز را باقل دو الله در میان باشد .!»
سوالات دگر :
آن کدامین منطق است !؟ بکُشت و کُشتارش تخم داد بیفشاند !!؟
آن کدامین شبان است !؟ گوسپندانش بتاراند و دسترنجش بسوزاند !!؟
آن کدامین امام است !؟ بشمشیر بُرانش ، امتش را را هبر است !!؟
آن کدامین مادر است !؟ بکینه زهراگین دلش ، دلبند را مرهم است !!؟
آن کدامین قادر است !؟ بزور شمشیر بر مخلوقش حارب است !!
* عدل ودادی که بزور شمشیر بر پا شود و به بیداد قوام یابد ، هر گز استوار نماند .!
* عدل و داد را که بَذرَکش بشکاف شمشیر نشیندو بجوی خون آبیاری گردد هر گز رویان نشود .!
*قادری که ببرق تیغ زهراگینش مخلوق بترساند وآرام دلها برباید قادر نیست، تخم بیدادست.!
*گر داد وعدل را شیوه کاشت چنین مقبول باشد، نرونها و هیتلرها ،والیان راستین الله باشند !
*قادری که تخم نفاق کارَد و مخلوق دسته کند ، دانا نیست ، دل مخلوق را براین قادر جای نیست !
ازاین سایت دیدنکنید . www.ramzeazadi.com