جمهوری اسلامی
«
شتر گاو پلنگ »
پیش گفتار
:قبل از ورود بر متن نوشته ، لازم آمد مطالبی چند با قصد تنویر مفاهیم موضوع منتخبه بتحریر آید ، رجای واثق دارم که مثمر ثمر خواهد بود .
*
بدون شک حاکمیت مطلق از آن صانع هستی است که تا اینجا بشر را شناحتی عمیق و متقن و خرد پسندانه بر وجود حقش نا ظهور مانده است «مگر بتصور و باور » هر کس و هر گروه متکی بر باورهای خام خویش بشناختش ابرام میورزد وباور خویش بر دیگر باورها ارجح انگارد ،اما آنچه که متقن و محرز است خلقت به ید توانای صانعی پدیدار و نظام یافته و منطبق با تناسبات لازمه پدیدار گشته است .چون ادیان را بجمع وجود و بظاهر تایید بر این باور ها ست پس بتاسی لازم آید که دو دین آخرین را مقایسه ای با هم با یجاز در پیش باشد
:ادیان الهی بغیر از دو اصل توحید و معاد همواره بباطن خود متناقض و ناهی و نا سخ همدگر بوده اند
:دیدگاه های مسیحیت

*
عدم اعتقاد برسالت بعد از خود «اسلام نا شناس» .*
اسلوب رسا لت « عشق و مهر ورزی و حذ ر از هر نوع جنگ و ستیز » . ا*
عدم توسل به التزامات در اجرای فرمان الهی واقدام صرف بعنوان پیام آور .*
عدم م توصیه بر اقربا و محبان درحراست از رسالت و امتداد دایم آن .*
عدم اعتقاد بحکومت زمینی «الله » بصور حکومت ناسوتیان .دیدگاه های اسلام

*اعتقاد به ختم تکامل و اعتلای دین خود و ترجیح آن بر ادیان پیشین .«مکمل و متمم »
*اسالیب رسالتی مختلط « مهرورزی خاص ، شمشیرو بیگانه ستیزی ».
*اعتقاد بر التزامات اجرایی و مجازات با توسل باحکام الهی .
*توصیه به تبعیت و بزرگداشت از اقربا و محبان وتایید وراثت حکومتی « سلطنت »بقصد حراست از منتجه رسالت .
*اعتقاد بر حکومت زمینی خدا بوسیله اقرباو تایید وراثت در آن . «خلافت بعد از محمد و ادامه آن تا اضمحلال نسبی »
*اعتقاد و ابرام بر ارجحیت امت خویش و ستیز با غیر خودی . «وجود مغایرات شرعی لایزال بین مسلمانان و غیر مسلمانان و دسته بندی بندگان خدا »
این تغایرات را بین احکام لاهوتی حد اقل دو علت مفروض باشد
:*
منشاء احکام به نقطه واحد باشند «الهی» در اینصورت تناقضات در فرامین الله مقبول نیفتد و کمال را گسست «نه تغییر » با گذشته نشاید ، پس این تناقضات از کجا باشند ؟*
منشاء احکام لاهوتی و بنقطه واحد نباشند « غیر الهی » در اینصورت تناقضات مقبول باشدو کمال احکام مشکوک نماید چون منسوب بر ناسوتیان گردند نه خدای .در همه حالات مختلفه ، اطاعت جبری از همترازان بدلیل نفی آزادی
« عطیه الهی » شایسته ننماید ورسالت را فقط پیام وظیفه باشد نه خدایی کردن ، چون هیچکس را شایستگی به نیابت از آلله در خور نباشد .وجود ملایک ثبات«کاتب» و حافظ اعمال و وعده محشر «رستاخیز» به نشست در محضر داد نافی احکام دگر است و... .
تعاریف و معانی
جمهوری
در فرهنگ لغات ،گروه و جمع ودر قاموس سیاسی نوعی حکومت مردمی است که بر پایه و تایید خرد جمعی پدیدار گشته و بمرور زمان بدرونش تکامل نسبی یافته است و با جزیی تفاوتها بشکل امروز خود تا حدی مقبول جوامع مختلفه واقع شده است . لا یتغیر نیست چون همواره در حال بلوغ است زیرا تابعی از حرکت افکار پویای جمعی است ،بس منعطف و کمال جوی است و یا بعبارتی محصول اندیشه پویای جمعی است که بهر زمان ، خویش تطبیق است .اسلام
در فرهنگ لغات ٬ تسلیم یا مُنقاد شدن است از جانبی نام دین مسلمانانست که در ۶۱۱ میلادی یعنی ۱۳۹۶ سال پیش بوسیله حضرت محمد بن عبدالله ظهور و ترویج یافته است ؛ اسلام بظاهر امر مجموعه دستوراتی است منتسب بخالق هستی (الله یا خدا ) « به بیان دیگر قالب آیینی ایست متصل بر خدا »که بزعم پیروانش ابدی و لایزال ٬لایتغیر و جامد ٬ بی انعطاف و کمال گریز ٬ یکسویه و تکرو ٬ الزام آور و آمرانه و النهایه نهایت نهایتهاست که هرگز رشد پذیر نبوده و کهتری را در شان خود مقبول ندانسته است و حتی اسلاف همترازش را که چون خود منتسب بر الله بوده اند بباطن خوش نشناخته است(تایید برخی از ادیان پیشین در اسلام بدلیل خود اثباتی بوده است نه چیز دگر ) ؛ بدین حجت است که محمد هرگز قبل از بعثت به هیچ پیامبر مبعوث ما قبلش اعتقاد نورزید و حتی پس از بعثت قبله گاه پیروانشرا از قبله گاه پیروان ادیان پیشین جدا ساخت و امت اسلام را در بسیاری از امور چون « حکومت ، تسهیم غنایم ، حقوق مدنی و ...» با پیروان ادیان دیگر تفاوت بگذاشت . ( خدای واحد اختصاصی )*
حال در جهت خود اقناعی این سئوال مطرح است ٬ چه وصلتی است بین این دو بیگانه نا سازگار( جمهور و اسلام ) با اینهمه تضاد ؟۱- در اسلام حکومت از آن خداست (خدای خاص )و صلاحیت اجرای دستورات خدا با خادمان و وارثان و مقربان بارگاه اوست « خود ادعایی خادمان و نمایشنامه های تاریخی »و بقیه بندگان در محبس اندیشه و کارتونکهای تنیده ٬ جاودانه محکوم این حکومتند و هیچکس را یارای سخن راندن در حوالی و متونش مقدور نباشد ! اما در جمهوریت این مردمند «بندگان خدا»که بر اساس اندیشه جمعی سرنوشت آتی خویش را رقم میزنند و اگر در اسالیبش شکی کنند آزادانه بقصد اصلاحش در آیند .
۲
-در اسلام آزادی عقاید دینی و سیاسی غیر خودیها عملا مردود و بنوعی در حصار آهنین پیش ساخته بمحبس است که خروج از آن نوعی گناه و بعضا کفر آمیز است و ... « آزادی محدود بر قالب پیش ساخته اسلامی است »؛ اما در جمهوریت عقاید دینی و سیاسی و باز تاب اندیشه انسانی بفضای نسبتا آزاد میدمد و اگر خللی در آن پیش آید یقینا متاثر از زمینه های افکار دینی و یا شبه دینی «مذاهب »است که همواره چون سلولهای بدخیم در جوار یاخته های سالم در انتظار فرصت یورش می زیند .۳
-در اسلام طبقه بندی بندگان خالق هستی و تعیین جایگاه ارزشی بر آنان عرف و روال مقبول بوده و برایش معادلاتی خاصه متصور است ٬ که خود حصار خار دار بلند در تجزیه و جداسازی بندگان خداست « تبعیضات عملی نه کلامی بین امت اسلام و سایر بندگان خدا »و النهایه تقویت افتراق و بسط جدال بین مخلوق که خود نوعی احتراز و اجتناب از توحید و وحدت جوامع است«جهادبر علیه کفار» . تجسس و کنکاش در کردار و رفتار و گفتار پیامبر و مقدسان و مقدسات پیوسته اش «با منتجه منفی »کفر و بعضا مستوجب مرگ است چون بندگان را چنین حقی هر گز ملحوظ نباشد، حرکت اندیشه را جمود لازم است تا حقیقت یافت نشود چون حقیقتی جز حقیقت خویش نشناسد (تناقض توحیدی ) ؛ بکار گیری القاب و عناوین و اغراقات تقدیسی فراتر از خدا و پیش بینی حقوق خاصه مالی و قضایی و ... بر خویش و اذنابش عملی جاودانه است که در بارگاه احدیت کاملا بیجایگاهست و...»٬ (تغایر با توحید) اما در جمهوریت القاب و عناوین موقت و فابل انتقال بوده و صرفا همتراز کاربرد اسماء بجهت شناختی است و دسته بندی بندگان عملی محکوم و... .(القاب وعناوین کهن ٬ دستساز کاهنان زمان بوده و قابل تسری بر مرام جمهوریت نیست ).۴
-در اسلام قدرت اندیشه انسانی« چون اسارت تن» محبوس قالب نشکن است و منتجات تجربی و علمی و ... مرتبط بر آن مردود ، مگر در خدمت خویشتن باشد ٬ پدیده های نیک امروز و فرداها ی انسان ببهانه حفظ مالکیت اسلام ، منسوب بخداست . در جمهوریت اندیشه آزاد و محصولش در مالکیت عام و صاحب اندیشه مورد تکریم و اندیشه به پویایی مبنای ارزش است .۵
- در اسلام غیر مسلمان را جایگاه و منصبی در حکومت متصور نیست ، زیرا حکومت از آن «الله» است و «الله »متعلق بر مسلمانان ، سایر بندگان را به الله پیوندی نیست « داد طبیعت بزبان قدرت و جمودیت»۶
- در اسلام چون ارتش چون و چرایی نیست .! حکم ، حکم خداست و نا سوتیان را حقوقی عملی «نه کلامی »بتصور راهی نیست . «دموکراسی اسلامی»القصه : حال وروز علمی و رفاهی و اجتماعی و کرداری امروز امت اسلام در کل جهان موید نا کامی این قالب متوقف و بی رشد در زمان است ، و از جانبی پیش تازیهای امروز اندیشه جمعی « خرد ورزی »مهر ابطال دگری بر اندام جمودش .
افتراق نهایت است ومرا اجبار برقطع کلام ٬ حال شما بگویید کجایند
؟هنجارهای بین این دو کلام .؟
جمهور و اسلام ؟*
بخلوص نیت میگویم که در حوزه داوری خرد خویش حیران شده ام اما خوشحالم که مشتاق هدایتم ،آن کیست که باشتیاق اجر الهی صباحی در کنارم باشد ؟
اجرکم عندالله






امر موجد افتراقات نسنجیده و گاها غیر معقولانه گردیده است .
