تبليغاتX
اندیشه محبوس

جمهوری اسلامی

«شتر گاو پلنگ »background of heaven

پیش گفتار :                             

قبل از ورود بر متن نوشته ، لازم آمد مطالبی چند با قصد تنویر مفاهیم موضوع منتخبه بتحریر آید ، رجای واثق دارم که مثمر ثمر خواهد بود .

*بدون شک حاکمیت مطلق از آن صانع هستی است که تا اینجا بشر را شناحتی عمیق و متقن و خرد پسندانه بر وجود حقش نا ظهور مانده است «مگر بتصور و باور » هر کس و هر گروه متکی بر باورهای خام خویش بشناختش ابرام میورزد وباور خویش بر دیگر باورها ارجح انگارد ،اما آنچه که متقن و محرز است خلقت به ید توانای صانعی پدیدار و نظام یافته و منطبق با تناسبات لازمه پدیدار گشته است .

چون ادیان را بجمع وجود و بظاهر تایید بر این باور ها ست پس بتاسی لازم آید که دو دین آخرین را مقایسه ای با هم با یجاز در پیش باشد :

ادیان الهی بغیر از دو اصل توحید و معاد همواره بباطن خود متناقض و ناهی و نا سخ همدگر بوده اند:

دیدگاه های مسیحیت

love sample

*عدم اعتقاد برسالت بعد از خود «اسلام نا شناس» .

*اسلوب رسا لت « عشق و مهر ورزی و حذ ر از هر نوع جنگ و ستیز » . ا

*عدم توسل به التزامات در اجرای فرمان الهی واقدام صرف بعنوان پیام آور .

*عدم م توصیه بر اقربا و محبان درحراست از رسالت و امتداد دایم آن .

*عدم اعتقاد بحکومت زمینی «الله » بصور حکومت ناسوتیان .

دیدگاه های اسلام

insight of religion

*اعتقاد به ختم تکامل و اعتلای دین خود و ترجیح آن بر ادیان پیشین .«مکمل و متمم »

*اسالیب رسالتی مختلط « مهرورزی خاص ، شمشیرو بیگانه ستیزی ».

*اعتقاد بر التزامات اجرایی و مجازات با توسل باحکام الهی .

*توصیه به تبعیت و بزرگداشت از اقربا و محبان وتایید وراثت حکومتی « سلطنت »بقصد حراست از منتجه رسالت .

*اعتقاد بر حکومت زمینی خدا بوسیله اقرباو تایید وراثت در آن . «خلافت بعد از محمد و ادامه آن تا اضمحلال نسبی »

*اعتقاد و ابرام بر ارجحیت امت خویش و ستیز با غیر خودی . «وجود مغایرات شرعی لایزال بین مسلمانان و غیر مسلمانان و دسته بندی بندگان خدا »

این تغایرات را بین احکام لاهوتی حد اقل دو علت مفروض باشد :

*منشاء احکام به نقطه واحد باشند «الهی» در اینصورت تناقضات در فرامین الله مقبول نیفتد و کمال را گسست «نه تغییر » با گذشته نشاید ، پس این تناقضات از کجا باشند ؟

*منشاء احکام لاهوتی و بنقطه واحد نباشند « غیر الهی » در اینصورت تناقضات مقبول باشدو کمال احکام مشکوک نماید چون منسوب بر ناسوتیان گردند نه خدای .

در همه حالات مختلفه ، اطاعت جبری از همترازان بدلیل نفی آزادی « عطیه الهی » شایسته ننماید ورسالت را فقط پیام وظیفه باشد نه خدایی کردن ، چون هیچکس را شایستگی به نیابت از آلله در خور نباشد .

وجود ملایک ثبات«کاتب» و حافظ اعمال و وعده محشر «رستاخیز» به نشست در محضر داد نافی احکام دگر است و... . 

تعاریف و معانی

جمهوری در فرهنگ لغات ،گروه و جمع ودر قاموس سیاسی نوعی حکومت مردمی است که بر پایه و تایید خرد جمعی پدیدار گشته و بمرور زمان بدرونش تکامل نسبی یافته است و با جزیی تفاوتها بشکل امروز خود تا حدی مقبول جوامع مختلفه واقع شده است . لا یتغیر نیست چون همواره در حال بلوغ است زیرا تابعی از حرکت افکار پویای جمعی است ،بس منعطف و کمال جوی است و یا بعبارتی محصول اندیشه پویای جمعی است که بهر زمان ، خویش تطبیق است .

اسلام در فرهنگ لغات ٬ تسلیم یا مُنقاد شدن است از جانبی نام دین مسلمانانست که در ۶۱۱ میلادی یعنی ۱۳۹۶ سال پیش بوسیله حضرت محمد بن عبدالله ظهور و ترویج یافته است ؛ اسلام بظاهر امر مجموعه دستوراتی است منتسب بخالق هستی (الله یا خدا ) « به بیان دیگر قالب آیینی  ایست متصل بر خدا »که بزعم پیروانش ابدی و لایزال ٬لایتغیر و جامد ٬ بی انعطاف و کمال گریز ٬ یکسویه و تکرو ٬ الزام آور و آمرانه و النهایه نهایت نهایتهاست که هرگز رشد پذیر نبوده و کهتری را در شان خود مقبول ندانسته است و حتی اسلاف همترازش را که چون خود منتسب بر الله بوده اند بباطن خوش نشناخته است(تایید برخی از ادیان پیشین در اسلام بدلیل خود اثباتی بوده است نه چیز دگر ) ؛ بدین حجت است که محمد هرگز قبل از بعثت به هیچ پیامبر مبعوث ما قبلش اعتقاد نورزید و حتی پس از بعثت قبله گاه پیروانشرا از قبله گاه پیروان ادیان پیشین جدا ساخت و امت اسلام را در بسیاری از امور چون « حکومت ، تسهیم غنایم ، حقوق مدنی و ...» با پیروان ادیان دیگر تفاوت بگذاشت . ( خدای واحد اختصاصی )

* حال در جهت خود اقناعی این سئوال مطرح است ٬ چه وصلتی است بین این دو بیگانه نا سازگار( جمهور و اسلام ) با اینهمه تضاد ؟

۱- در اسلام حکومت از آن خداست (خدای خاص )و صلاحیت اجرای دستورات خدا با خادمان و وارثان و مقربان بارگاه اوست « خود ادعایی خادمان و نمایشنامه های تاریخی »و بقیه بندگان در محبس اندیشه و کارتونکهای تنیده ٬ جاودانه محکوم این حکومتند و هیچکس را یارای سخن راندن در حوالی و متونش مقدور نباشد ! اما در جمهوریت این مردمند «بندگان خدا»که بر اساس اندیشه جمعی سرنوشت آتی خویش را رقم میزنند و اگر در اسالیبش شکی کنند آزادانه بقصد اصلاحش در آیند .

۲-در اسلام آزادی عقاید دینی و سیاسی غیر خودیها عملا مردود و بنوعی در حصار آهنین پیش ساخته بمحبس است که خروج از آن نوعی گناه و بعضا کفر آمیز است و ... « آزادی محدود بر قالب پیش ساخته  اسلامی است »؛ اما در جمهوریت عقاید دینی و سیاسی و باز تاب اندیشه انسانی بفضای نسبتا آزاد میدمد و اگر خللی در آن پیش آید یقینا متاثر از زمینه های افکار دینی و یا شبه دینی «مذاهب »است که همواره چون سلولهای بدخیم در جوار یاخته های سالم در انتظار فرصت یورش می زیند .

۳-در اسلام طبقه بندی بندگان خالق هستی و تعیین جایگاه ارزشی بر آنان عرف و روال مقبول بوده و برایش معادلاتی خاصه متصور است ٬ که خود حصار خار دار بلند در تجزیه و جداسازی بندگان خداست « تبعیضات عملی نه کلامی بین امت اسلام و سایر بندگان خدا »و النهایه تقویت افتراق و بسط جدال بین مخلوق که خود نوعی احتراز و اجتناب از توحید و وحدت جوامع است«جهادبر علیه کفار» . تجسس و کنکاش در کردار و رفتار و گفتار پیامبر و مقدسان و مقدسات پیوسته اش «با منتجه منفی »کفر و بعضا مستوجب مرگ است چون بندگان را چنین حقی هر گز ملحوظ نباشد، حرکت اندیشه را جمود لازم است تا حقیقت یافت نشود چون حقیقتی جز حقیقت خویش نشناسد (تناقض توحیدی ) ؛ بکار گیری القاب و عناوین و اغراقات تقدیسی فراتر از خدا و پیش بینی حقوق خاصه مالی و قضایی و ... بر خویش و اذنابش عملی جاودانه است که در بارگاه احدیت کاملا بیجایگاهست و...»٬ (تغایر با توحید) اما در جمهوریت القاب و عناوین موقت و فابل انتقال بوده و صرفا همتراز کاربرد اسماء بجهت شناختی است و دسته بندی بندگان عملی محکوم و... .(القاب وعناوین کهن ٬ دستساز کاهنان زمان بوده و قابل تسری بر مرام جمهوریت نیست ).

۴-در اسلام قدرت اندیشه انسانی« چون اسارت تن» محبوس قالب نشکن است و منتجات تجربی و علمی و ... مرتبط بر آن مردود ، مگر در خدمت خویشتن باشد ٬ پدیده های نیک امروز و فرداها ی انسان ببهانه حفظ مالکیت اسلام ، منسوب بخداست . در جمهوریت اندیشه آزاد و محصولش در مالکیت عام و صاحب اندیشه مورد تکریم و اندیشه به پویایی مبنای ارزش است .

۵- در اسلام غیر مسلمان را جایگاه و منصبی در حکومت متصور نیست ، زیرا حکومت از آن «الله» است و «الله »متعلق بر مسلمانان ، سایر بندگان را به الله پیوندی نیست « داد طبیعت بزبان قدرت و جمودیت»

۶- در اسلام چون ارتش چون و چرایی نیست .! حکم ، حکم خداست و نا سوتیان را حقوقی عملی «نه کلامی »بتصور راهی نیست . «دموکراسی اسلامی»

القصه : حال وروز علمی و رفاهی و اجتماعی و کرداری امروز امت اسلام در کل جهان موید نا کامی این قالب متوقف و بی رشد در زمان است ، و از جانبی پیش تازیهای امروز اندیشه جمعی « خرد ورزی »مهر ابطال دگری بر اندام جمودش .

افتراق نهایت است ومرا اجبار برقطع کلام ٬ حال شما بگویید کجایند ؟

هنجارهای بین این دو کلام .؟ جمهور و اسلام ؟

*بخلوص نیت میگویم که در حوزه داوری خرد خویش حیران شده ام  اما خوشحالم که مشتاق  هدایتم ،

آن کیست که باشتیاق اجر الهی صباحی در کنارم  باشد ؟ اجرکم عندالله

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Wed 19 Sep 2007 و ساعت 7 PM |
   « داد وبیداد » justice & injustice

Looking of justice

*داد و بیداد «منم است و منیت ها » بذات واحدند و به اجزاء مرکب ٬ بوجه تسمیه زاده اذهان انسان و بتصور ایستاده مقابل هم ٬ در جمع اضداد جمع و چون لیل و نهار پیوسته بهم ٬ چون نیک و بد روی در رو ی و چون دو روی سکه متصل بهم ّ.

بهر نقطه از مکان در اذهانِ جمع ٬ واحدند و نه جدا از هم  .!  هرکس را بهنجارمنیتش تعبیر و تفسیری است از آن :

 Justice In the Nature

 

آنگاه که سلطان جنگل «شیر » بدَرد آهوی زیبا : نظم نظام است و نظام.!

آنگاه که بفرمان خدا یش کنند نحر اشتر بی نا :     مباح است مباح .!

آنگاه که بخاک سیه اندر آیند ٬ فوج آدمها «بلایا» :  خواست خداست و خدا .!

آنگاه که می کشند انسان دگر ز بهر منیت ها «جنگ»: دفاع است و دفاع .!

آنگاه که کشته شوند بدست انسان دگر «جنگ » :   شهیدند و راهی بسوی خدا ی.!

آنگاه که حکُام کشند مردم بینوا «اعدام و زندان » : اجرای داد و حق است از بهر خدای .!

Government's Justice in Iran

آنگاه که کشند یاری از ما « قتل خودی » : گویند دستی است از سو ی نا خدا ی .!

آنگاه که کشند دشمن ما « قتل بدخواه »:    گویند دست انتقامی است از سوی خدای .!

آن تاج بفرق دیروز و این دستار بسر امروز هر دو دادند !! پس کجاست این بیداد؟ کجاست این بیداد ...؟؟؟

         Governor of Turban                                                         Former King of Iran

*بآن نقطه مجهول که خود ساختند و بنرد عشق و حماقت    بر ما باختند«بنام دادار»

گوشدار بر معنای سخن ٬ بشنو فریاد دل ٬ بگشای دیده ٬ تیز کن گوش و بکار انداز خرد ٬ که تنها راه نجاتت بچنگ اوست .؟

« گوشدار بفریاد م ٬ داد همان بیداد است »

گر ندانیم معنای این سخن ٬ یقین ٬ بطول عمر  بجهل مرکب بمانیم و حق است که  خاک عالم بر سر خویش بمالیم .   «ای خود فروش »

 Sinless of sacrifices of Injustice

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Mon 10 Sep 2007 و ساعت 1 PM |
ازدواج یا پیمان مقدس » Bride  & Groom

*ازدواج نوعی قرارداداست که اغلب با توجه به تناسبات فرهنگی و مذهبی و اخلاقی و جاذبه های باطن و  و نیازها ی خاصه و غیره بین دو فرد  دارنده  سلامت فکر و روان  منعقد میگردد ٬ این پیمان از دید گاه مدنی همشان سا یر   قراردادهاست ولی از جهات متعدده دارای تمایزات خاصه بخود میباشد .

* یکی از تمایزات خاصه این پیمان   اینست که فقط بین دو جنس مخالف قابل انعقاد می باشد ٬ در اغلب ادیان و فرهنگ ها این قرار داد بسیار  مقدس شمرده شده   و فواید بیشمار بر آن  جاری و ساری شده است  .

*در قدیم الا یام ٬ قبایل و طوایف بدلایل  ایجاد همبستگی و اعتلای قدرت و یا استقرار صلح و ثبات و تدارک و تقویت نیروی کار بر این پیو ند بهای بسیار میداده اند و بعضیها آنرا یک پیمان آسمانی  مقدس میشمرده اند.

اما حقیقت امررا باید در ضوابط خلقت و فلسفه مرتبطه بر آن یافت که همه جاندارانرا شامل میشود و بقیه موارد  مستمسکی بیش نیستند .

*درنظام خلقت ازدواج با هدف  زاد و و لد بجهت  استمرار و دوام و بقا ء اجتماعات  انسانی و حَیوَانی است و از طرفی   عاملی در جبران نیازمندیهای روحی و اخلاقی و غرایزی و ...   انسان است .

*برداشتهای  فکری اجتماعات انسانی  از ازدواج  ، در ازمنه مختلفه  گونه گون و گاهی پیرو مقصود و هدف معینه  عالی نبوده است و این امر اکثرا  متاثر از  فرهنگ و اندیشه محصور در زمان و مکان و شرایط خاصه و همچنین  اندیشه های  دینی و مذهبی بوده  است .            

*ورود غیر معقول انسان متجاوز  به  حریم ضوابط خلقت   بنام  خالقش  ، بدلایل نیازهای جبری   زمان و گاها منیت انسانهای زیاده طلب و یا عدم پتانسیل دریافتهای جمعی بسیار بوده و این Twinامر موجد افتراقات  نسنجیده و گاها غیر معقولانه  گردیده است .

*گفتیم که ازدواج یک قرارداد مدنی و همتراز سایر قرار داد هاست ، پس در هر  قرار داد دو طرف مختار و سالم و (اگر عرف ثبت مقدور نباشد ) شهودی واجب است .

در این  نوع قرار داد های خاص ، همانطور یکه ببالا مذکور افتاد ،  بر خلاف انواع دگر پیمانها ، فقط دو جنس مخالف انسانی  مرتبط است  و بدین دلیل لازم است     بمنزلت این    دو متضاد   همنشاء و  واحد المرکز  اشاره ای مبذول گردد:

*مرد و زن (دو انسان لازم و ملزوم ) : 

*بقاموس خلقت ، مرد و زن  هر دو انسانند و  علیرغم اسطوره های مقدسه  ، هیچیک را بر دیگری رجحانی  در آفرینش  نیست و بر  اساس تناسبات و ملزومات خلقت ، این دو   مکمل همند  و وجود  یکی بدون دگری  نقض غرض و عدم تعادل و تناسب  است .

( انواع تضاد  در آفرینش  ، چون نرینگی و مادگی و سردی و گرمی و...  منشاء حرکت است که ادیان از آن بصور  « شیطان و رحمان » یادکرده است .)

 *بدوران بدَو یت  ، هر دو جنس را درک  متقابل غریزی  از هم مقدور بود   («چون َحیَوان » « بشهادت بقاء نسل» و چون زمان بگذشت  و نیاز ها متفاوت گشت نگرشها متغیر شد ند   و النهایه زمانه با صنم سازی متقارن گشت و از همین دوران نگرشهای  جدید ظالمانه « وصله شده بر گذشته ها » نضج گرفت و تا به امروز بدرازا کشید :

این انسان والا  «زن » را بدینسان خوار و  خفیف ساختند  :

   همتراز ابلیس بنمودند  ، بنقص قوه عقل معرف شدند ، گناهان  اسطوره سقوط  بر او بستند ،  نصفه انسانش بنمایاندند  ، انگیزه گناه مردان بر او جستند، بقالب زندان ذهن کشیدند و همه اختیارش را از کفش بربودند ،  بی انصافها این همه موانع برا هش  بستند و النهایه به پیمان ازدواجش ، تنش به درهم و دینار بفروختند (مهر و کابین )و هزاران و...   دیگر . « مقصود نفی مهریه  بشکل روز و احیاء حقوق حقه و اصیل زن  است .»

*به افسوس باید گفت که در حق این   چشمه عشق  و نماد  مهر  ،  بیداد ها بنمودند و آنچه را که شایسته جایگاهش نبود بر او  آرایه بستند ، بجسم و اندیشه   نا توان و باحساس ظریفش  بی اراده بخواندند  ، عجب بیخردانی بودند مدعیان این رذالت ها .

*هستی بتناسب  وحدت  و  جمع  تفرقه ها   ، لازم و ملزوم آفریده شد تا  هر زیر نظام را بدرونش تعادلی  واحد بر جا گردد  و با دگر زیر نظام ها بوحدت جمع جاذبه ای   بر تبادل و تعادل باشد ، تا بدین گونه حرکت هماهنگ  پدید آید و زندگی جاری شود  . 

* الطاف خالق  بتنوع و مازاد  مشمول زن شد  «  نسبت به  مردان  »  و در وجودش ازلی گشت :

 عشق مقدس  و مهر بیکران   « مهر و عشق بفرزند » ، زیبایی و جاذبه و کشش« عامل حرکت » ، احساس پاک و لطیف و  گرمای باطن  « آرام بخش » مواظبت از جنین «  شبه  وظیفه صناعت» .   «منظور نفی این عوامل در مردان نیست بل هدف مقایسه کمیت و کیفیت و شدت این قواست »         

* اجحافات پشت پرده ای :

اتلاق کلماتی چون ضعیفه و تسمیه مراسم ازدواج به نکاح « کلمه زشت عربی  که معادل مفهوم سوراخ کردن است» و سلب اختیارت طبیعی و مدنی« آزادی زن » ، تملیک جسم وروان «بردگی » ، سلب حق آزادی «طلاق» ، اجبار بتقسیم معشوق با غیر « اجازه متعه یا صیغه موقت ، تعدد زوجات  » ، فروش پرده عصمت « منطبق با متون عربی  عقد » کمیت شهادتی « همترازی شهادت یک مرد با ۲ زن » ، موارد دیه ، کنیز بیجیره و مواجب « وراثت و حقوق زن »و بیشمار موارد دیگر ، بی توجه بر ارزش انسانی زن و قدرت اندیشه والایش و جایگاه مقام مادریش « بهشت زیر پای مادرانست متضاد با مفاهیم فوق الذکر »  می رود تا  کرامت  نصف مردم  سطح زمین را همچنان در هاله ابهام حافظ باشد . End or conclusion of Motherhood

* منتجات اندیشه حال زنان   ، تحت شرایط نا بسامان موجود زمان ، هنوز مقبول دکترین های بیمار و  مردود بارث رسیده   نشده است ، امید میرود خیزشی با تفکر بپا شود و قوای ظلمه را بآتش خشم بسوزاند .

این ناسپاسی و حق نا شناسی ما مردانست که چنین  آرایه های زشت بر همسران و مادران   و خواهران و دختران خویش  و مربیان دلبندانمان   روا داشته و هنوز  هم میداریم . 

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Mon 3 Sep 2007 و ساعت 2 PM |

اسارت در زندان ذهن»  Captivity of Mindprison under turban

« Bondage in mind prison »

اسارت در محبس ذهن : انجماد است ٬ زمينه استثمار است ٬ رکودست و سجو د ست ٬ سرسپاری بزنجیر قلاده هاست ٬ بجبر در پی قلدران رفتن است ٬ خود فرامو ش کردنست ٬ کر و کو ر و لال بودنست ٬ بت و صنم ساختن است ٬ خود باختن و ثمر بزير پای قلدران انداختن است «فرزندان»٬ ستم بخو يش و خیانت برابناء خويشتن است و النهايه معصيت بدرگاه خالق و خيانت بر بشر است و...

اسارت بدين زندان چگونه است ؟

« ? How is the bondage in this prison »                                    Tomb or Shrine

آنگاه که نا خواسته و بجبر زمان چشم بر اين دنيا باز کنی بی اختیار د ر کارتو نک موجوده زمان در افتی و بفرمانش پيش تازی تا بپا ايستی و خود کفا شو ی ٬ تا همينجا همه چیز نا خواسته بزنجیر قلاده در افتاده و فرا روزها درقا لب پیش ساخته فرم یافته ٬ اما این الزام را بر تو جای طعنه ای نیست که بیچاره و جاهل را بنزد دادار محکمه ای متصورنباشدو...

اما چون بدرون پو ستینت بنقطه رشد و کمال و اندیشه رسیدی و بپا ایستادی و رفتن آموختی ٬ باید این تارپاره کنی و آنرا عقب زنی و خود رها سازی تا فراروزها آزاد باشی گر چنین نکنی هرگز از قالب رفته برون نشو ی و خو یشتن آزاد نکنی و برشد اندیشه از جهان نروی و ماترکی بر وارثان ننهی ٬ در محکمه دادار محکوم و ببارگاهش همواره عاصی بمانی . «کودکانه بیایی و کودکانه از این جهان بروی »

                                                                                                      self- slaughter    

*گر بخود نبوده و بیدار نباشی ٬ رندان جهانت به قوت تکرارو القاء ٬ «عادت و سنت و فرهنگ و دين و مذهب النهايه تقديس» مرکز اندیشه ات مسمو م و منجمد کنند و ترا چو ن عرو سکی بزندان ذهنت « بد ربا نی جسمت » باسارت کشند ٬ چون اين اتفاق افتد هرگز ترا رهايی نباشد و قدرت بهره وری از نعمات خالق هستی از کف برون رود و بسفره رندان در افتد که آمال دایم آنان باشد.

نمونه هایی از اسارت عوام الناس :

«Samples of captivity of common people »

*قبر مردگان باید همسطح خاک باشد ! رهبران این باور ٬ خود بر عشاق خاص قصر ها سازند و خراجها بستانند و...

*رهبران ادیان در جهت تامین سعادت و رفاه بندگان مبعوث شده اند ! looking  from trap door

اما این بندگان بیچاره اند که با خون خود ریشه های این اختاپوس اذهان را سیراب میکنند و برفاه بشارت داده شده نایل میشوند «مرگ غیرطبیعی» ( استشهاد از قرون وسطی )

* مسولیت رهبران ترویج احکام بشیوه های معینه است !

تضاد و تغایر و خود انکاری باطنی این شیوه ها ی رهبری « مهر و عشق ٬ شمشیر و زور وغیره» آیینه تفرق در نقطه وحدت و مرکز یت است که این خود ناهی اصالت مستندات منسوب بر آنهاست . *بندگان را بر مهار غرایز طبیعی ٬ الزام و اجبار بسیاراست !

متمم و مکمل قانون خلقت بدلیل نارسایی نظام اولیه یا نقایص موجوده در آن «جل الخالق » ( توضیح: منظور نهی ضوابط اجتماعی متکی بخرد جمعی و توسعه هرج ومرج نیست)

* مسولیت انسان در قبال اندیشه آزاد است !

مهار حرکت اندیشه و مسموم سازی آن ازطریق اعمال ضوابط مضاعف و غیر مستدل عملا بار مسولیت انسان را منتفی میسازد . ( جنس اناث مزارع مردانند و در تملک آنان و برسن تقدیس «ازدواج خاصه» جزء اسرایند ٬ پس آنانرا بدلیل جهالت منتسبه و عدم اختیار مسولیتی متصور نتوان شد )

* کلام رهبران لا یزال و لایتغیر ٬ نیازمند بتفسیر خودیهاست ! هیچ کلامی را بطبع بقایی متصور نیست مگر بتکرار ٬ محرو س و ملکه اذهان شود ، کلام معلم «رهبر» بدانجهت با ارزش است که قابل انطباق بر فکر تلميذ «شاگرد» باشد و الا به تشبیه سخن راندن بر زبان چينی بر پارسيانست که اتلاف زمانست و فشار بر افکار کسان وآب در هاون کوفتن ...

* حکومت از آن الله است ! (امناء و فقها نماینده الله اند و ما نیز امناء و فقها ییم ٬ چراء و چگونه و... خدا داند !!)

* شيوه های رهايی :                                                             Freedom Statue

« manners of salvation »

خرد برترین عطيه خالق بر بشر است و مبتنی بر اين نعمت است که بشر اشرف مخلوقات بحساب آید ٬ خرد چراغ زندگی است و بنو رش زندگی معنا می يابد آ نکس که ازين نعمت بوسع داشته اش بیدلیل بهره نگیرد خاطی درگه خالق است و عاصی بر او ؛ با تو سل بر اساليب مشخصه باید در هر موضوعی بخرد متکی شد و آنرا بتجزيه و تحليل بشناخت تا بعمل ادا کرد و آنجا که توانش بخو یشتن نباشد باید بخرد جمعی پیو ست که توانش مشهود باشد . «پیوستن به خرد برتر بقضای خرد است نه چیز دگر » ؛ خردمند مسول بارگاه خالق است و بدين جهت غير رشيدان از آن فارغ .

بياييد کلاف تقديسات بگشاييم و فساد درو نش بقو ه خرد بزداييم و راه صواب بر خويش و ديگران بنماييم تا بثواب درگه خالق نایل اییم ؛ از شکافت تقديس نهراسيم ٬ هراس مايه اسارت است و نگهبان زندان اذهان . آلقصه:

قصد کاتب نهی باور نيست ٬ باور دلها شبه ایما نیست ٬ قصد کاتب رد نظم و نظام نيست ٬ و ... « قصد : محک بگفته ها و شنوده ها به تیزاب خرد است ای برادر . »

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Sat 25 Aug 2007 و ساعت 1 PM |