تبليغاتX
اندیشه محبوس

«کاسپین و پوکر سیاسی»                                                                       Political  Poker Table

دگر بار صدای نحس پو تین قزاقان نا خدا در خاک مقدس ایران بدور میز بازی پوکر سیاسی طنین انداخته است و میرود تا احوال ازمنه قبل را در اذهان سالخورد گان تداعی نماید ، گرچه این سخن  به بستر اذهان جوانان روز بسختی نشیند اما حقیقتی است تجربه شده وغیر قابل انکار .             Putin President of Russia

آنانکه چون من هنوز تصاویری از جنگ جهانی دوم بذهن خویش باقی دارند ، کاملا آگاه هستند که همواره استماع صدای پو تین قزاقان بر ایرانیان نحو ست آفریده است .Ahmadi nejad President of Iran

ایرانیان هماره بدور میز پوکر سیاسی با متجاوزان «روس و انگلیس »بازنده میدان بوده اند ، این نشان از ضعف بازی ایرانیان نبوده است بل تبانی نا پاک وطن فروشان و قدرت طلبان و دنیا پرستان دراین باختها تاثیر بسیار داشته اند که بقصد تطویل درازای قدرت وانباشت خلاء سوء مدیریتی خویش همواره این نحوست را بر ملت ایران تحمیل کرده اند .

شاه ملعون بطمع چند صباحی دگر و تحکیم پایه حکومت ستم ، با تبانی نمایندگان خاین خانه ملت آن زمان ، بحرین را که جزء خاک ایران و محل سکنای ایرانیان زیادی بود از طریق سازمان ملل « خانه متجاوزان » بکشور انگلیس هدیه کرد .

شاهان خود باخته و عیاش قاجار«فتحعلیشاه» برمبنای عهدنامه های گلستان وترکمن چای بخشی از آذربایجان را هدیه امپراتوری روسیه زمان کرد تا لرزش حکومت ستم را کاهش دهد .Bad omen Owl

امروز که اساس مدیریت کشور یر پایه ایده ئو لوژی معنوی و تقلیدی و خرافی استحکام یافته و بر تعصبات و احساسات و انگیز ه های مواج و بیهدف ملی آمیخته شده ، بدور از واقعیتهای موجود زمان عمل میکند میرود تا سر خود را بزیر منجلاب و مرداب بین المللی برده و دم و باز دم را بفراموشی بسپارد و همچنان بظاهر در انتظار دادگر موهوم متصوره بنشیند و در باطن با اتکا به منیتهای شخصی و گروهی حکومت مداران در جلب استظهار نا کسان هدیه دیگری را بصورت باخت در بازی هبه ناخدایان کند بدین امید که بازی را پایانی باشد!

کاسپین دریای خزر ما ، دریای مازندران ما که بر طبق فرارداد شصت و اندی سال پیش پنجاه درصد آن متعلق بایرانیان بوده است امروز می رود ۵۰ درصدسهم ایران در قبال پشتیبانی روسیه از حکام « در میادین بین المللی » بین فرزندان خلف روسیه  تقسیم شود . از نظر حکام ایران ، این ارثیه ایست شرعی و قانونی که بفتوای مجتهدان بفرزندان خلف شوروی سابق هدیه میگردد .« چرا سهم ایران ؟»  . « نفرین تاریخ همواره با وطن فروشان باد »Caspian sea

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Wed 17 Oct 2007 و ساعت 1 PM |

                                       «دیکتاتوران اذناب شیادانند »

                 « The Dictators are the Tail  of charlatans or Cheaters»

آنگاه که شیادان زمان ٬ بتان دروغین و پیش ساخته جای کرده بر اذهان عوام را به تبر شکسته و تبر بر گردن صنم غول پیکر بنهادند ، چنین انگاشته شد که بت پرستی بپایان رسیده است غافل از اینکه در صدد ساختن بتی مجهولند که او را ماوای و مکانی قابل تجسم و تصور و حتی احساس در میان اذهان نیست ٬ او را بمکانی نا معلوم جای دادندو بنهایت غلو تقدیسش کردند که غیر خودی را یارای سئوال در باره اش نبود و نامش برسم زمانه از مهترین ها بر گزیدند : « الله ٬ لرد ٬ کینگ و ..... » که نام بتان تندیسی و تجسمی مردم  زمانه بود و بدینگونه اذهان عوام الناس زمانرا از وجود بتان در دسترس به نقطه ای مجهول سائق شدند و محبس ابدی بر اذهان مردم «بقالب آهنین نا شکستنی » بساختند .

*« مرا سرزش روا مدارید ٬ من بحکم خرد « عطیه آفریدگار » معتقد بآفریدگاری هستم که هستی را بتناسبات خاصه بیافرید ه است و کائنات را که ذره ای بینهایت کوچک از آنند در خود مستحیل ساخته است ؛من او را بفروض انسانی ٬ هر گز قابل دسترسی بر هیچکس نمیدانم و اگر مرا بعنوان نقش  دچار خطایی بدانید آنرا پیش نقاش من بیابید .

* ایکاش برفتن شیاد ها ٬ شیادی بپایان میرسید ٬ اما چنین نشد ، شیادان دگر فرا رسیدند و خویش را بیش از پیش ببارگاه ناشناخته اش ببستند که گویی هر شب بجمع خود با او «آفریدگار» بر یک سفره نشسته و بمزاح خوش می شوند و باخذ دستورات برتق و فتق امور می پردازند . « چرا مرا چنین آفریدی ؟ گناه من چه بوده است ؟ ای داد و بیداد که نتوانم باور کنم ، نتوانم... »

*از قولش «آفریدگار» داستانها بساختند و دستورات بیاوردند وحتی او را بحریم زناشویی خود بشهادت طلبیدند و بندگانش بیازردند و بکشتند و تاراج کردند «جنگها و ستیزها» و عاقبت همه اقوال کهنه و فرسوده را علیرغم جریانات و تحرکات اندیشه و زمان لا یزالش بخواندند و مردم را زیر یوغ خویش واذناب بداشتند اینگونه بود که نهال ستم بکاشتند واندیشه و اذهان آدمیان ببستند ، تا آیندگان بطول عمر خویش بتداوم تخم کین درو کنند . برخی دیگر بدینجا اکتفاء نکردند و بتان دگری بساختند و آنها را بعرش و سرداب و چاه مکانش دادند و بپرده تاریک تقدیس از دید عوام بدور کردند تا بمبادا روزان چون جوکر« برگ برنده » ببازی گیرند .

* ( اذناب بیداد بسیار نمودند و بندگان بتاراج و کشتن بدادند ، از عدالت روز غافل شدند بوعده های شیرین   « منتظر و منتظران» بساختند و عوام را بکنج منزل جهالتش بامید چاه حسن قمی بزنجیر بستند تا بصدای عرعر خر دجال « گویا در حال آمدن است » گوش بزنگ بمانند و ....)

*ّهمه آنان « شیادان»ادعای وصلت بر آن نقطه مجهول بداشتند ولی هر گز همدیگر نشناختند ، تسلسل انکار بود  با همدگر «اولی ٬ دومی را و دومی ٬ ....... »و النهایه آخری حجت را بر کل بپایان رساند بی آنکه دستورات ماقبلش را خویشتن خویش پذیرفته باشد . نطفه کاشته بر سینه پاک مردم بینواء انباشته و تا بامروزش بتاسف سر پا نگهداشته  است .

*بنظام کائنات اشتباهی مرتبط نباشد اما من ندانم اختلاف بین گفتار اینان بر چه مبنایی است ؟ آیا آفریدگار را توان ثبوت و پختگی افکار در میان نبوده است یا مدعیان شیاد را ؟ بهر حال قضاوت آزاد است  . اصول مقتبس است  از همد گر و اگریکی  بهم ریزد کل برملا شود ٬ افتراق را در کلام ناقله از آفریدگار در نوشته ها کنکاش کنید .»

آنان که نظام هستی را با کلام دروغین مخدوش و مخلوق را از بهره نعمات آفریدگار محروم و بزنجیر جماد فکری می بندند  دشمنان واقعی آفریدگارند « ساخت قالب فکری بر بشر آنهم باین درجه کهنه و فرتوت و نا شکستنی و ... ٬» اسارت بی چون و چرای انسان است که تحرک فکری را در گودال راکد و متعفن دست ساز این شیادان بفساد میکشاند .

نزدیکان بهسته اصلی« آفریدگار» اندیشمندان و متفکران فراتر از زمانند که همواره در خدمت انسانند و با بهره گیری از عطایای آفریدگار بی همتا ، جهان را بسوی کمال و بتاویلی بقربت صانع هستی به پیش میرانند و جریانات و تحرکات  هستی را با نیازهای زمان بتطابق می نشانند ، اینجاست که هیچیک از مدعیان گذشته را در این صحنه خرد ورزی جای پایی مشهود  نباشد .

   ای کاش ! روزی برسد که جوانان دنیا باورهای مسموم  و سنتی و موروثی باطن خود را بر غربیلک خرد خویش سرند کرده و نا پاکیها را از قلوب خود بزدایند و اذهان خود برهانند  و آفریدگار هستی را مبتنی بنیروی خرد بدون هیچ واسطی در دل خود بیابند .

                                  «  بامید رهایی بشر»                                        statue of liberty

                                     

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Fri 12 Oct 2007 و ساعت 8 PM |
جنجال دانشگاه کلمبیا »

در این مقال سعی بر این است  بدون تکرار جزییات ماجرا ، در حواشی جریان دانشگاه کلمبیا  مطالبی  را بیان کنم ، بدین جهت لازم است نظریاتم را در دو بعد جداگانه کتابت و در نهایت «بزعم خویش»  نتایج مرتبط را بیان کنم :

۱- لی بلینجر « رییس دانشگاه کلمبیا »:

بلینجر بعنوان یک رییس و استاد دانشگاه و همچنین میزبان  دچار بزرگترین اشتباه اخلاقی خود شد و نشان داد که بعنوان یک عالم ازرفتار اخلاقی و اجتماعی قابل قبول بر خوردارنمیباشد ، علت این اشتباه را میتوان در موارد ذیل کنکاش نمود :

الف - خود بزرگ بینی ،که متاسفانه مبتلابه اکثر امریکاییها است.

ب- عدم آشنایی با فرهنگ سایر ملل جهان . « بدلیل عدم نیازعادی »

ج-  بی اعتنایی نسبت بسایر ملل .«  با اتکاء بخوی و خلق قدرت »

و- تا سی  از فرهنگ رک گویی آمریکا یی «بدون توجه بحدود و مکان و زمان »

ز- فشارهای پشت پرده  ملی وسیاسی و دولتی .

ح- ناشیگری دراجراء و پیگیری اهداف شخصی و جمعی  . 

این حرکت ، مقبول  فرهنگ  و سنت مطلوب هیچ جامعه ای   نیست که مهمانی بسرایش   دعوت کنند و بر او اهانت ورزند و لو میهمان بر موارد ادعایی او پیراسته باشد  .       «که هست».

۲- پرزیدنت  ایران « آراسته بر  خوی عامیان  » :

دولت ایران جون همیشه نشان داد که حرکات سیاسیش  بی لگام وافسار و مباشرانش نا آگاهان سیاستند و اکثرا بدون شایستگیهای دانشی و تجربی و مبتنی بر وابستگیهای حکومتی، بنا حق بر این جایگا ه ها نشسته و زورق شکسته ملی را بمرداب رهبر ند" «جای نخبگان جوان » علل را بدینگونه تحلیل روا باشد  :

  الف - نا آگاهی از تکنیکهای سیاست جهانی .

   ب- تکیه تعصب آمیز بر دانش منسوخ و بی توجهی بر دانش روز سیاسی.

   ج- عدم احساس مسولیت در  گفتار حکومتیان ، بدلیل  عادات درون کشوری . «شبیه ماجرای غیر لازم  هولاکاست و لافهای دولتی »

   د- نهی آسان ارزشهای واقعی و پایدار غیر دینی بدلیل حراست از ارزشهای دینی  . « ببهای قربانی کردن منافع ملی و رفاه عمومی »

   ه-  تبعیت  فرهنگی  و ما وراء قانونی از رهبران سنتی و مدعی سیاستمداری و محبوس به  اذهان فرسوده و نا توان از  درک   حرکت روز . «آمیختگی فکری با عصر حجر »  

و- انفصال  بینشی از جوامع جهانی بدلیل عدم انعطافات و انطباقات فکری و احتباس در قالب پیش ساخته دینی .

ژ- اقدامات بیشرمانه  در  ترمیم نا توانیهای سیاسی به پشتوانه اتلاف ثروت ملی .« هدایای غیر اخلاقی در قبال تاییدات دوست نما ها » واحساس عدم نیاز بر تکنیکهای سیاسی.

ح-  استقبال از ماجراجوییهای برون کشوری بدلیل استتار   نا توانیهای داخلی .

ط- جذب  و جلب و انگیزش احساس و غیرت ملی بی مهارمردم  بر علیه قدرتهای منتخب  و معین بیگا نه .

ی- انحراف مسیر  مطالبات ملی و داخلی    . « وعده های داده شده »

ک- توسل بسیاست  تزویر وریا و دروغ به پشتوانه عادات  و باورهای دینی و مذهبی مردم .

منتجه :

    با اتکا ء بر حقایق اتفاقیه  و منتجه داوری اذهان  عمومی باید پذیرفت که   دراکثر جوانب   ، حق با پرزید نت محبوب  ایران بوده است که بدلیل بی تجربگی وزیر خارجه اش مورد بی احترامی قرار گرفت . « پرزیدنت ما مردم »

 اما با توجه بامکانات ارتباطاتی کشور میزبان « تجاوز گر »و دیدگاهای جهانی نسبت

  به حکام کشور ما «نه ملت »میتوان  براحتی پیشداوری  کرده و نتیجه را همواره بر علیه  کشور ما  جاری ساخت ، بانی  این چنین  صحنه ها یقینا سیاستمداران  بی سیاستند   . «یعنی حکامی .! چون خروس بیمحل نمیدانند  : کجا و چه موقع و چگونه و در چه شرایطی باید زبان باز کنند و حرکتی بنمایند  متاسفانه همواره بدنبال خود نمایی ها  هستند و هرگز بمنافع ملت نمی اندیشند     »

*سفر های شتابزده و غیر لازم ، آنهم بممالکی چون بولیوی« اگر مقدور می بود  ببرمه» و امثالهم و خاصه خرجیهای  متعاقب آن « روا بر خانه و حرام بر مسجد»از کیسه ملت بیچاره آنهم فقط برای ژست سیاسی و خبر سازی جنجال دگر و ... ازین مقوله هاست.

* بخفا بدور خویش تنیدن و به   مسند  صدارت تکیه دادن  و بجمع چاپلوسان  دور و بر  بر طبل تو خالی زدن و خویشتن را ارضا کردن و النهایه  مردم بینوا را فریفتن  ، حماقتی بسیار بزرگ است  که در شان هیچ انسان با شرفی نباشد .

*تلاش بفرار از آغوش قدرتی متجاوز «خوش رو »به آغوش متجاوز دگر «خشن»هرگز

مطلوب مردم عاقل نباشد ، مگر حکام را   ؟ که در اندیشه ملت نباشند و بدلیل بقاء خویش  خوش انگارند  .

*گر عاقل باشیم باید تلاش کنیم  به پشتوانه ملت  بپا ها ی خود استوار شویم و آنگاه از متجاوزان دوری جوییم.

* ازین شاخ  بآن شاخ  پریدن و بر دیوار شکسته دوست نمایانِ در مانده و طلبکار  همیشگی تکیه دادن خود گول زدن و کشتن است . 

پاسخ ما در آیینه تاریخ فراروزهاست ، گر بدست مورخان  خود فروش نیفتد « بلا نسبت مورخان آزاده »  . اباسلوب مطلوب اماادامهشان

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Thu 27 Sep 2007 و ساعت 7 PM |