تبليغاتX
اندیشه محبوس

 « متحد شو یم و انتصابات را تحریم کنیم »

Jugglery Ballot-BoxBallot -Box , Don't vote ! This is a Jugglery  Ballot_Box       

                                                        آزادی انتخابات !!

        پیش گفتار :

           قبل از پردازش بر آزادی انتخابات لازم است چند اصطلاح سیاسی را  بظرف عقلی نا چیز خویش و بایجاز تشریح  کنم  :

      ۱- حزب چیست ؟    

  آنگاه که جوامع توسعه یابند و عریض و طویل شوند و  و بزمان  و مکان بدور از هم باشند   همفکری   و تصمیم گیری و اجراء  مشکل نماید و انجام امورات ملی مختل گردد و بتشتت انجامد ، بدین جهت صاحب نظران جوامع پیش افتند و افکار و برنامه و ... ملی  خویش را  بوسایل ممکنه  زمان به آحاد جامعه عرضه کنند ، تا همفکران و همراهان را اتفاق نظر بروید و بنشو و نما رسد و مقدمه تشکیل دستجات  و احزاب  فراهم گردد و بقالب سازمانی متشکل شود ، چنین حزب و دسته ای را خصوصیاتی متصور است :

*بر پایه اندیشه  مردمی مستحکم باشد  ، بمحور افکار متفقه جمع شود ، برنامه اجرایی روشن بنماند ، توان علمی و عملی خود اثبات کند ، اعتماد مردمی  را جالب و جاذب شود و ...

احزابیکه بوسیله قدرتمداران  و با فرمان رئوس «گروه حکام » متشکل میشوند بی پایه و تعادلند و بر افکار مردمی بی اتکایند قصد اینان «قدرتمداران » نوعی  خیمه شب بازی و  فریب مردم است که در جهت اهداف  نا مقدس  اندرونی خویشتن  و  ربودن مناصب و ....  قدم بر دارند  ،  اعتماد بر این احزاب حماقت سیاسی است و  نوعی خیانت  بر خویشتن  خویش است. «مردم »  

2-دولت کیست ؟

   دولت هیات اجرایی مردم است  که از بین احزاب متشکله  در بین  مردمی ، بروال انتخابات و بر مبنای ارزش  برنامه های کاری و تجارب و توان اجرایی و درجه اعتماد عملی و ...   باکثریت اراء گزینش می شود تا بمدت مشخصه مجری برنامه های مطالباتی و مدونه مردم شود ، دولت در چارچوب قانون اساسی   نماینده تام الاختیار کل ملت است که هیچکس را بجزء ملت بر او اشرافی نباشد«  مقید بطرق مشخصه » ، حتی رهبران را که سمبل اتحادند و فارغ از  مسولیت اجراء در حریم دولت جایگاهی متصور نباشد « غیر موارد معینه در قانون اساسی » بزبان ساده    دولت مباشر  مستقیم مردم است .

 در این تعریف : با قصد گریز از تطویل کلام ، قوای مقننه و قضاییه و مجریه ، کلا دولت محسوب شده است که  هر یک حاوی  مسئولیت اجرایی تفکیکی خود هستند  ولی همه باید در جهت  مطالبات  کلی مردمی  و منطبق با  شرح وظایف  مشخصه  بهدف واحد  عمل کنند ، مگر بشرایط  و دلایل خاصه که قضاوت حکمی و عامی  لازم باشد .

۳- یاد آوری چند اصل مرتبط  قانون اساسی  با موضوع :

                                                         

اصل چهارم- قانون اساسی  : « فقهای شورای نگهبان »کلّیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است.

*(طبق این اصل همه چارچوب  بقالب پیشین مشخص گردیده و آراء مردمی  فقط در محدوده قالب نافذ و مقبول است و لا غیر   «پاسبانان قفس فلزی آزادی  » )

   توجه :( ۵۰ درصد  اعضاء فقهای شورای نگهبان  از طریق رهبری  انتصاب میشوند و بقیه نیز غیر مستقیم و بنوعی  بسرند فقهای نگهبان قبلی  تعیین میگردند   )   

اصل ینجم- قانون اساسی: « ولایت فقیه یا رهبری »در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد .

 * ( منطبق این اصل  و مبتنی بر اعتقادات مذهبی همه امور متصوره کشوری در محدوده و اختیار  ولایت امر  است و در خلافت الله فقط حکم است که نافذیت دارد . )      

اصل هفتم قانون اساسی :طبق دستور قرآن کریم: « وامرهم شوری بینهم » و « شاورهم فی الامر » شوراها، مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا، و نظائر اینها از ارکان تصمیم گیری و اداری امور کشورند.

موارد، طرز تشکیل و حدود اختیارات و وظائف شوراها را این قانون و قوانین ناشی از آن معین می کند.

    «کارتونک موضوعه چنان این اصل را بسته بندی کرده که روزنی در آن قابل مشاهده نباشد »

                                               

اصل بیست و ششم قانون اساسی:احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند هیچکس را نمی توان از شرکت در آن منع کرد و یا به شرکت در یکی از آن مجبور ساخت .

 *« این اصل مبتنی بر مفاهیم خود و قوانین موضوعه مرتبطه هنوز  از صراحت و روشنی لازمه بر خوردار نمی باشد و بهمین ادله است که در همه موارد مصداق یابد !»

                                   «  چگونگی بر گزاری انتخابات »

 مبتنی بر آزادیهای مشخصه در قانون اساسی « اصول مرتبطه »همه آحاد ملت آزادند در انتخابات شرکت کنند !!  بدین منظور افراد خادم و عالم و آشنا بسیاست کشوری که شخصا  بر صلاحیت و تواناییهای خویشتن  خویش اعتماد دارند و بلحاظ عرفی و دسته بندی در گروه های مشخصه و ظاهر الصلاح جای دارند  بوزارت کشور یا نمایندگان قانونی آن در بلاد مختلفه مراجعه و  بنام کاندیدا ی داوطلب ،اقدام  بثبت نام می فرمایند ، وزارت کشور موظف است بر اساس وظایف مشخصه خود بغربیلک داشته اش ( انشاءالله بدون  اعمال نظر ) سرند اولیه را انجام داده  و سره از نا سره را تمیز و اصلحان را گزینش فرمایند ، پس از انجام این مرحله و انقضای زمان معینه  ، اسامی افراد کاندیدا بشورای نگهبان ارسال میشود . در این مرحله سرند های دقیقه و جهت دار بکمک   عینک ذره بینی  عابد« کتاب موش و گربه» آغاز گردیده و نخبگان ساجد و عابد و فرمانبردار و مداح که صفات لازمه بر وکالت مردمی را دارا هستند و در گروه های معینه  ،صاحب جایگاهند مجددا گزینش میگردند . سرندهای غیر مستقیم دیگر نیز  بدست توانا  و پاک اعضاء محترم و تلکه بگیر آمادگان که بر انتخابات نظارت دارند انجام میپذیرد تا ازدست  در رفته ها نیز  بنیروی انگشت آنان بفشار گلو مفتخر شوند .

*معنی دگر آزادی : از ۴۰ میلیون  واجد الشرط  ، چند نفری سرند و   بتو معرفی میکنم و  تو آزادی هر یک را که مقبول  افتد بر گزینی !! « بیچاره آزادی  که سنگ خارا را ماند ، هفت جان سگان  دارد ، نه می میرد ،نه رها میشود عین اینکه ببند ۲۰۹ گرفتارآمده   است !

توضیح : تا اینجا مردم از افکار و بر نامه های «حد اقل » کاندیدا ها  ی جدید خود  کاملا بیخبر و بدون شناختند مگر اینکه از قبل بعنوان اعضاء  جرگه های  حکامی بشخصیت ظاهری  شناخته شده باشند ، ضمنا  اقلیتهای  مشخصه در قانون  فقط در ارتباط با همکیشان خود  که بقالب پیشینه معین شده است حق شرکت در انتخابات را دارند ودر کل جزء امت  و ملت محسوب نمیشوند ، این هم نوعی آزادی و حرمتی  است   که بلطف  حکام شامل  ایرانیان اصیل غیر مسلمان  شده است اما مذاهب مختلفه دیگر اسلامی  هم چون اهل  تسنن  عملا ازین قاعده مستثنی نیستند! « آزادی درآهنین قفس »

از هر جا که شروع کنید و بهرمسیری  برانید  سر آخر  نقطه خروجی  بدرب   کاخ ضحاک  مار دوش رسد   که مملو از  ماران خوش و خط و خال بسیار ند و در زندان اذهان  خویش  در محبسند  ، کاوه زمان خواهد تا بر این لانه  بتازد و با خدا محاربه کند  .                                حال شما بفرمایید :   

ای فرهیخته ، ای کارگر ، ای کشاورز و ای مردم وای   ...    انتخابات است یا انتصابات! ؟ 


*                                                                           

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Thu 13 Dec 2007 و ساعت 5 PM |

                      

                                                                              16  Azar (december 2007)

            شانزدهم آذر روز دانشجو « روز بیدار وجدانان »

در فرهنگ همه ملل روزهای بزرگ ملی و منزه و مقدس بسیار است که هر یک را پیامی خاصه متجلی است ، در وطن ما نیز ازین روزها که بر سایه نحس بیدادگران خون آشا م ، رنگ باخته و بظلمت قلوبشان نا مرئی شده است ، فقط جان بر کفانند که شهامت جان باختن را در ره نیل بر حقیقت ، بصداقت باطن نوش دارند !

۱۶ آذر روز جهانی « بیدا ر وجدانان » است که با احساس پاک و صداقت باطن بدون انتظار و توقع و حرص و آز ، ندای باطن مظلومیت هموطنان گلو گرفته ، بزنجیر بسته و بزندان بزرگ سرزمین ایران بمحبس نشسته و ... را با فریادهای صفای درون بفضای آسمانهای پاک جهانی می پراکنند که جهانیان را از بیداد های اندرونی بیداد گران نا خدا که خود را نایب الله میدانند با خبر سازند !

۱۶ آذر روز پاکدلان ، روز میهن پرستان ، روز جان بر کفان و روز فریاد بر بیداد گرانست ، روز قربانی داد خواهان ، روز ذبح عاشقان مزدم و میهن و بیزاری از  بیداد و بیداد گرانست ، در چنین روز هاست که خون پاک جان بر کفان  بجام شام ضحاکان زمانه ، شراب  مستی شبانه را برگرد گرز افیون نا خدایان فراهم کند و عیش و نوش مردان بظاهر خدا را بدرجات خلصه و نشئه عروج دهد !

۱۶ اذر روز بنوعی  روز ا لوداع است : «مادر بینوا

مادر مواظب خود باش مبادا ما را بعزا ینشانی و جان خود بره ناسپاسان فدا کنی که همه خانواده  را بعد از خدا امید بر تو است  !

فرهیخته و جان باخته را با نگاهی خاص بجوابش پاسخ چنین ادا شود :

مادر بجنگ بیداد میروم تا حقیقت بیابم و آزادی آز آن بستانم « تا حقیقت یافته نشود آزادی بچنگ نیاید » خدا حافظ  ای مادر!.

آنگاه که پیراهن خونینم بتو رسید گریه مکن و... بل آنرا چون پرچم افتخار باهتزاز در آر و چون تیغ و نیزه ای  بر چشم کور دلان بیداد گر فرو کن تا بندای و فریاد جانم بر کوس همرزمان بدمم وشرر پاک آتش نفرت بر بیداد و بیداد گران را شعله ور بدارم .

مرا زندگی بظلمت و یوغ بیدادسزاوار  نیست ، مرا مرگ بره آزادی ، گزینش باطن خویشتنی است ، مرا طاقت دیدن یوغ بر گردن انسان سزاوار نشاید  ، می رزمم تا حقیقت بیابم و آزادی در متن آن بسازم و بر وز های پاک آن را بر هم میهنم که تو نا سپاسشان  خوانی هدیه کنم .

من این نا سپاسان را دوست دارم و عشق آنانرا بظلمت بند سیاه چال دشمن بشری بجان نوش دارم ،بگذار من قربانی نا سپاسان باشم که مرا وظیفه الهی چنین باشد .

بیاد شهدا ء و زندانیان فرهیخته ـ مرگ بر بیداد و بیداد گران باد

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Sat 8 Dec 2007 و ساعت 3 PM |

Pen & inkpot

 « اهل قلم را خیانت بسیار است »

   « بلا نسبت آزاده ها » 

وقایع نگاران   بویژه شرقیان آنها در ثبت و ضبط رو یدادها و اتفاقیه های مهم تاریخی امین ملت نباشند و با تاثر از جو زمانی ومکانی ٬  فرهنگی٬ و قومی ، دینی ومذهبی٬سیاسی و اجتماعی و النهایه منافع مادی و رضای باطن منیت و خوش خدمتی بر قدرتمداران  همواره حقایق زمانه  را به نفع اربابان قدرت و بیداد گر ان  زمان  نگارش و باز سازی می کنند ؛ متاسفانه با گذر زمان قدرت تجزیه و تحلیل از مخاطبان مسلوب ومتون  نوشتارها جون اسطوره های مذهبی و ملی در اذهان عامه  بویژه جوانان دوام وقوام یافته  و ملکه اذهان میشود و النهایه  موجد انحرافات تاریخی  و پریشانی افکار و احتباس اندیشه و انحراف داوری جمع   می می گردد .

با یک نیم نگاه می توان از تاریخ چند دهه اخیر کشورمان استشهاد طلبید : مورخان عصر ما ، پسر کفاشباشی دیلم را چنان بعرش اعلا عروج دادند که امروز با بیان بخش عظیمی از حقایق هنوز هم کدورتهای آن بر پیشانی تاریخ کشورمان سایه افکنده است ٬ یا از فلان السلطنه خود خواه چنان شخصیتی ساختند که گویی جزیی از نوابغ زمان بوده است و النهایه بر الله  نماینده ای  تام الاختیار   بیآفریدند که سالیانی دراز  اذهان عامه را به ظلمت کشیده و بقهقراءسایق  شوند  .

بالاخره دودسته  همواره اهل گناهندو مشمول لعن  :

۱- آگاهان  قلم بدست و دنیا پرستان  فریبکار  ! 

 ۲-عوام الناس مظلوم نما و نا آگاها ن مقِلد  ! 

                                                                       People   Demonstration

خدای نکند  ! اولی فرصت یابد قلمش بتازاند و دومی ندانسته  بدسته ها  برمد ! اگر چنین شود وا ی مصیبت ها  گردد ، که شوربختانه دامن ما را آلوده است !

                The Traitor's pen and  inkpot must be broken

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Sat 8 Dec 2007 و ساعت 12 PM |

یزید را با یزیدیان روز  تفاوت بسیار  است ؟

    اکثر ایرانیان با واقعه  دهه عاشورای حسینی کاملا آشنا هستند زیرا همه ساله تعزیه این رویداد خاصه تاریخی در  نقاط مختلفه ایران بصور منطبقه  با سنت محیطی   بر گزار میشود و داستان تکراری آن با آرایه های  جدید سالیانه اش  همچنان بزرگ و بزرگتر  و پیچیده تر میگردد .  قصدم پرداختن بر اصل رویداد نیست بل هدفم مرتبط با اسارت حضرا ت زینب کبری و زین العابدین و دگر یاران معدود است که  پس از اسارت بدربار یزید  ، خلیفه وقت برده میشوند ، بگفته داستانسرایان مذهبی تشیع  ، حضرت زینب  پس از ورود بقصر یزید  خطابه ای   در مذمت  رفتار و کردار خلیفه میخواند و چه توهین ها  یی که بر خلیفه نسبت نمیدهد که بعضا برخی از آخوندکها آنرا بشجاعت حضرتش مرتبط ساخته و نتایج را بدلخواه خویش در ورای رویداد بر عوام الناس  القاء مینمایند .

                                                   

  گر چه در جریان وصف رویداد مبالغه بی نهایت است  اما واکنش یزید خلیفه قدرتمند زمان قابل تحسین است  که چگونه یک عرب متعصب  آنهم درجایگاه  انحصاری  قدرت  زمان  بدشمن اسیر و در چنگ   فرصت رجز خوانی میدهد که او را مورد توهین و ملامت قرار دهد .

   برداشتم از  این قسمت  قصه  ذهنم را سایق شد    که  این موضوع را بداوری بگذارم ، شاید در تایید و تصحیح ذهنیتم موثر افتد :                                                                         نه شرقی نه غربی !

       *  اول آنکه ـ  ممکنست ناقلان  رویداد  ، قلب تاریخ  کرده « مورخان متعصب  را رسم بر این بوده  است » تا در  بزرگنمایی  اصل موضوع و همچنین  شهامت و جرات و جسارت اسیر محترمه مرتکب غلو شده باشند  تا القاء  اهداف مطلوبه  با ا تکاء  بروش سلب فرصت تفکراز  باور مداران و مصداق مثل :« دروغ هرچه بزرگتر باورش بهتر » بر خلا ء  ذهنی   نا آگاهان روز گار باخته بنهایت   موثر افتد ، که در اینصورت اصل موضوع مورد تشکیک است !

      *دوم اینکه ـ ناقلان  قصه  رویداد را  بدرستی  و بی کم کاست روایت  کرده  باشند ، در اینصورت بقوت میتوان دریافت که یزید ، علیرغم  شهادت تاریخ  ، مردی آزاده و  دادگر و با مروتی بوده است که در مقام فاتح جنگ و در جایگاه  اریکه  قدرت خلافت  بر اسراء چنین فرصتی عطا کرده است که در مذمت خویش و بارگاهش چنین  سخنان موهن بزبان  رانده شود  در اینصورت باید پذیرفت که    مورخان غیر خودی در حقش   جفا ها بسیار کرده اند !

      اما یزیدیان امروز که    بنام الله  دم از  داد می زنند  آنچه را که بر هیچ انسانی روا نباشد در حق مردم  جایز میدانند و فریاد و فغان  نونهالان  و جوانان و پیران را که نگران سرنوشت خود و شاهد تضییع حقوق مردم و مضطرب آینده کشور و طالب مطالبات قانونی خویشند در گلو خفه کرده و حتی بر منسوبان آنان نیز رحم و مروتی روا نمیدارند ، بداوری تاریخ معاصر ، اینان  بنام الله  انسانها  را  بسایه سر نیزه مزدوران  جیره بگیر داخلی  و بعضا بیگانه و فرصت طلبان بی هنر و ناشایست ، در زندانی ببزرگی کشور  ایران بصلابه میکشند تا نفس کشیدن یادشان رفته و تسلیم یزیدیان زمان شوند .  « این آرزو را بگور می برند  »

  *  ایکاش  که حکام ایران چون یزید  بودند و بر آزادی انسانها وقعی مینهادند ! 

  *  ایکاش  که حکام ایران داد و آزادی را چون یزیدیان  میشناختند !  

 

 

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Mon 26 Nov 2007 و ساعت 8 PM |