تبليغاتX
اندیشه محبوس
 Hoodlums and ruffiansSaboteurs

ما می میریم  تا شما زندگی کنید !

 « مضار اجتماعی جهال ، کمتر از خسران باکتریها نیست »

جای بسی خوشحالی است که بسایه تکنولوژی ، زاده اندیشه انسان  زمانه ، فرصتی فراهم شد ه است تا مردم بتوانند تراوشات فکری خویشتن را « با بار و بی بار » بوسع و ظرف دانش خود ، بدور از دسترس جباران زمان و فارغ از  تار تنیده  فرامین کهن به تبادل بگذارند و در روندش  بسوی کمال گامی بر دارند .

اما قراین نشانگر این است که جابران و بیداد گران ، چون ویروس سخت جان و مرداب زی زمان هر جا که بستر جهل در یابند بمیزبانی بر گزینند و بر لجن زار جهالتِ  یافته سکنی گزیده و میزبان نا آگاه را آلوده کنند وآنگاه بشکل انسان غریزی ، وارد اجتماع نموده تا همه را زار و بیمار کنند و چون میزبان بیچاره را درک و فهم از زندگی بغریزه منوط باشد و زندگی به ازاء تغذیه و رفع شهواتش معنا شود ، بدین علت چون دواب در خدمت جائران در آید و نا آگاهانه بر دیگران قدرت بنمایاند تا انقضای مصرفش سر آید ، آثار این تکرار و مکررات هر گز بر اذناب جهالش تجربه نگردد و همچنان دوام یابد و به دراز مدت محیط زندگی را بر همگان بآلاید .

از ازمنه قدیم و متکی بر سوابق موجوده گذشته ، جباران در جهت منافع خویش ، دکترین هایی بر پایه تمایلات و خواسته های جهال بنا نهاده و سیمایش  را منطبق امیال آنان بزک می نمایند که خوشایند افکار بچگانه جهال زمان باشد و بدینگونه است که سراب زندگی را چون رسن بندگی بر گردن جهال نهاده و از این طریق قدرت  زدست جباران همسان پیشین خود می ربایند و پس از نیل بر قدرت ، تر و خشک با هم بسوزانند .

بدراز زمانه ، نمایش بار دگر بتکرار آید و تحول جدیدی بزایاند تا گروه دگری از جباران ببار آید و این تسلسل همچنان استمرار یابد تا زمانیکه دلسوخته ای عالِم و صادق ظاهر شود « چون مائو و گاندی و ...» و گله جهال را بمرتع راستین براند ، این معنی هرگز بدین قربت ، لا اقل در دیار ما پدیدار نگردیده است .

کار دانا ، ساختن است ، ساختن را طرح و دانش و صبر و هنر و عمل نیاز است که این بظرف زمانه موجود و بمغز جماد جهال نگنجد و بدین جهت است که هماره بی ثمر ماند ، چون جهال را میدان دید مسدود است و فقط حال مطلوب و مقبول است اما تخریب بسیار آسان بَود چون بقدرت بی نظمی  انجام شود  و آنرا صبر و هنر و سایر ملزومه نشاید و همواره منطبق امیال جهال باشد .

بهر جامعه کثرت تعداد و قدرت تخریب و خلق وحشت بنزد جهال زمان باشد ، چون گله برمد و  تر و خشک له کند و کل اشیاء بسوزاند و باین زمان است که دانایان را دو راه پیش رو نماند : « گزینش عزلت یا فرار بدیار غیر »

چون این حال اتفاق ا و فتاد فضای باز پیش آید ، جای حق را ناحق بپوشاند « شرایط قحط الرجالی» ، بقال را وزارت رسد و آن ماستبند تهی مغز را صدارت و آن نقال دگر را سیاست وآن بزغاله چران نادان را که از گله رمیده  است، مباشرت پیشه شود و ددان دگر را چون سگان گله بحراست از منافع جباران تکلیف معین شود تا تکه گوشت و استخوانهای دور ریخته  سفره بیدادگران را بنماد رزق و روزی بدندان خود پاک کرده و بظاهر بوی تعفنش را بزدایند .

سگان گرگی را دسته کنند و هر دسته ای را تکلیفی مشخص نمایند :

دسته ای به هیبت ظاهر الصلاحان در آیند و چون گربه عابد « کتاب موش وگربه  عبید» بمنبر موعظه بنشینند و مغز خلق الله را تهی و مسموم کنند ، دسته دگر بشکل دشمن خویش در آیند وچون روباه مکار بر جمع دشمنان ممزوج شوند تا از اندرون آنان را بیمار و معلول دارند « منافقین» ، دسته بعد بجمع مردمی در آیند و بمواقع حساس بنام مردم ، مردمان بدرند و بصباحی بعد در عزای مرگشان اشک تمساح بریزند ، با  فحش و نا سزا  منطق لاهوتی خود ، که در قالب خرد نگنجد ، بگسترانند و در خفا عرصه بر متفکران ببندند .

هدف این مقال مرتبط بر دسته موخر است که چون ددان و دواب بتوبره و آبخور جباران تغذیه کرده وبقصد صباحی دلخوشی (دانسته یا ندانسته ) همه صفات انسانی را بپشت ظلمت اندیشه خود پنهان کنند و با ظاهری آراسته در پی فرصتها دوان شوند ، که متاسفانه امروز ها نیز در سایتهای اینترنتی جای امنی را یافته و خود نماء شده اند  .

اینان براین اصرارند که همگان باید باور آنان را ، که حق مطلق میدانند بجان و دل بپذیرند و گرنه بفحش و ناسزا مهمان کنند و به القاب و عناوین آنچنانی مزین فرمایند ، از منطق و استدلال بی بهره اند و هر گز آنرا پذیرا نباشند ، بآزادی اندیشه وبیان و قلم بی اعتقادند و همه چیزرا در قالب باور های ذهنی  خود مقبول و مطلوب دانند .متون ادیان را بزعم خود مفسرند و در عین ادعای موحدی برآ ّفریدگار جهان شریک تراشند و بعضا خود را بندگان مطلق و محق خدا دانند ، تظاهربدانش و آزادی بیان و فلم  کنند اما سوال را کفر دانند و کل جواب ها را از پیش یافته انگارند .

این جهال باقل دو دسته اند :

دسته اول بمغز تهی باشند و چون دواب بغریزه زیند ، هیبت انسانی را پوششی بر صفات ددمنشانه اندرون دارند وبآسانی تن در گرو قدرت بنهند و چون کلاب با حرص و ولع تمام از رازقان خویش دفاع کنند و همواره مخوفند که شرایط  موجود از دست ندهند ، چون هنری جز این  بچنته  ندارند پس مجبورند بنیش و دندان از این رازقان حراست کنند ، اینان قدرت تخریب بسیار دارند و چون گله برمند و بیهدف بتازند و هر آنچه که در مسیر باشد بی تشخیص له و تاراج کنند و اگر بهر دلیلی رازقان خود از دست دهند چون دواب آرام گرفته و مظلوم نمایند و دم بتکانند و با بی زبانی طالب رحمت شوند که بتاسف ، همواره در این راه پیروزند ‌ ، اما چون شرایط دگر فراهم شود همه چیز فراموش گردد و بار دگر زنده شده و اعمال خود تکرار کنند .

مردمانی حیوان صفتند  و بسیری شکم قانعند و جزء خویشتن  بر چیز دگری نیندیشند کلام رازق را کلام خدا دانند و خدا را بتعریف رازقان شناسند و همه تکالیف را « دینی و اجتماعی و ... » بتبع از رازقان انجام دهند و ... .

« لون پن ها ی انقلاب روسبه ، ارذل و اوباش ۱۳۳۲ ایران ، آتش افروزان بانکها و غارتگران ادارات و کاخها و منازل مردم  در دگرگونی ها ... ازین قماشها هستند »

دسته دوم بنهاد و ریشه به دسته اول منسوبند و لیک بظاهر  کمی هوشمند و رند ند و باندک توانی ، شرایط زمانه بفهمند ، فاقد تحرک اندیشه اند و به باور اذهان خویش در محبسند ، هماره در برزخ زمانه معلق و دنباله رو باور های  از پیش  محفوظند ، بجبر نیاز و حمایت جباران بتضییع حقوق دگران ،از پله ها ی ترقی بالا روند اما بمدار معینی در دورانند ، حافظان خوبی بر دانش زمانند ، منشاء همه چیز هستی را بر باور خویش میدانند و غیر از عالم خود عالمی دگر نشناسند .

گر چه  بتقیه منکر پدیده های جدید زمانند اما بزندگی عاشق این پدیده هایند ، زباناََ از ثمرات تجدد بیزارند اما مدام از منافع این پدیده ها بهره در بهره دارند ، سست نهاد و فرصت طلبند ، بهر ظرفی بقالب مظروف در آیند ، بقحط الرجالی آدمند و بنزد آدمیان ، بهره از آدمیت ندارند ، در حفظ منافع خویش مردم فریبند ، خدای جویند و مجیز گویند و بهنگام بد اقبالی جنگ جویند و مردم ستیزند و ... .

دانش زمان را نشناسند و حرمت اندیشه و بیان و قلم را ندانند ، آزادی را  در قالب محدوده باور خود پندارند و منشاء علوم جدیده را مرتبط بکتب قبایل بدوی کهن دانند ، گر چه آنرا  همواره نشخوار کنند اما هرگز ندانند و نفهمند و بهضم رابعه نرسانند .

این مقال را ارتباط با یکی از زیر مجموعه های دسته اخیر است که در سایتها ی اینترنتی سکنی گزیده اند و هر مطلب نا هماهنگ با باور های خویش را بفحش و ناسزا پاسخ بگویند ، اینان چون فرَسان گاری ، چشم بسته جلو تازند  و جزء القا ء آت ذهنی توان دید دگری ندارند، بغریزه می زیند و زندگی را بشمارو بزرگی لقمه جباران ارج مینهند ، بذهن خود در محبسند و کائنات را منطبق ذهن منجمد و کوچک خویش باور دارند و  خدایان   خود را  جدا  از خدای واحد  همگان دانند   ، صفات مشخصه ای  بشرح زیر دارند :

دین ندارند اما وارثان  د ینند ، از زنده بترسند چون مرده پرستند ، منطق گریزند چون  قدرت اندیشه ندارند و از منطق می هراسند  ، خرافه پرستند چون حقیقت نشناسند ، حافظند چون تهی از دانشند ، بهیبت دواب نیستند اما بغریزه می زیَند ، مقلِد مقلَد هایند و بقلاده تقلید مهارند ، بی شبان نچرند که  خلق و خوی بهایم دارند .

اینان به نسبتهای مختلفه  در همه اطراف و اکناف جهان پراکنده و در چارچوب شرایط موجود زمان  در جوامع  انسانی  مواجند  . 

اهل تفکر را ، چاره این معضل اجتماعی ، تکلیف اول است  :

چون مصونیت  مصونیتی  دارند و هرگز  بسمپاش  سم نمیرند   !

باید آگاه شوند ، اما  هزینه  بسیار بَرند و زمان مداوا دراز خواهند  !

 حال اجبار بر این است که خسران پذیر باشیم وبا شهامت و نترسی بخشی از  عایدات وایام عمر خود را مصروف این نا آدمیان  بنماییم .   

  تعارف بر مردم  :  بفرمایید تا تشنه نمیرید !

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Thu 17 Jan 2008 و ساعت 8 PM |

                              بوسه یا بوس

              تماس ملایم   لبان  یک فرد با سطوح مشخصه  اندام فرد دیگر را با مقاصد خاصه ، بوسه نامند که بعضی از  انواع معینه آنرا  میتوان بشرح زیر بیان داشت :

۱- بوسه معصومانه :   بوسه معشوق بی پناه بر عاشق مجنون  است ، گر چه  پاک و منزه است اما  بارزش پایدار نباشد .

                         child 's Kiss Kiss of Mother  or Mother's Kissnatural or innate love  

 ۲-بوسه عاشق صدیق :  بوسه عاشق بر معشوق دل است ، ابراز عشق و نثار مهر است ، بی ریا است و تابع   غریزه ذات است ،  بارزش پایدار  و بذات پاک است .   

Kiss of Mother  or Mother's Kiss

 

           ۳- بوسه اعتذار :  طلب عفو است ، بحجت درک و فهم ،  پذیرش سهو   است   ، نوعی پشیمانی است و آرزوی  صلح است ، گر بصدق دل باشد ، نهایت با ارزش است .   

                                                                

                

 

۴-بوسه صلح و دوستی :   تجدید پیمان مهر است ، تحکیم رشته صلح است     .

              

۵-بوسه بر خاک و زمین   : بوسه بر خاک خفت و خوار ی ، جهل و نادانی   است ، بوسه بر زمین ، اظهار  بندگی و قبول ذلت  است  هر دو  بر انسان آزاد موجب شرم است .

 (۵)                         

Kiss the dust and Kiss the ground

Kiss the dust and Kiss the ground

                    

 

 

 

                                                             

         

۶- بوسه بر دست (مادر مقامان) : بوسه  عز و  ارج   است ، به  سنت و فرهنگ رسم و بنوعی   حفظ حرمت   است .

 . kiss of ladies ' hand    kiss of ladies ' hand  kiss of ladies ' hand

 

 

 

                                                                                                   

          ۷- بوسه عشق :   بوسه گرم است ،بگذ شت زمان سرد   و النهایه محو است .

                                 Kiss of love                                 Kiss of love      Kiss of love Kiss of love

                                   

 

 

      

۸- بوسه وداع :    درداست ،سراب امید و سرد و زرد است ، بطیران زمان محو است .

                                                                       

   

 

 

 

 

۹- بوسه بر کتب مقدسه :   بمنشاء اعتقاد و باور   است ، بقصد احترام و تسکین دل است ،بفرهنگ و  سنت  بتصدیق امری  عادت است  .

۱۰ـ بوسه های شهوت ، ریب و ریا  و ...   که بدلیل تطویل مقال بحثشان  میسور نباشد .

 

 

 

۱۱-  زشت ترین بوسه ها :  بوسه بردستان  پلید قدرت است ، توهین بر حرمت و عزت است ، جور بر خود و بر  ملت است ، بوسه زن جاهل  و  بوسه گیر جابر است ، بوسه زن خائن  و بوسه گیر جائر است ، بوسه زن مشرک و بوسه گیر عامل شرک است .!

 این نوع بوسه ها کرامت انسان بزداید و حرمتش بستاند و آدمی را بحضیض ذلت بکشاند ، طرفینش هر که و بهر مقامی باشند ( بوسه زن و بوسه گیر ) از خدا بیخبرانند .

   قدرتمندان این چنینی هر گز  موحد نباشند و در زمره بهایم و دوابند ، جبار و جایر و جائر و جاهلند و جزء  بنی آدمیان نباشند .          لعنت آفریدگار بر اینان باد . آمین

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 12 PM |

                                    The Birthday of  love «Jesus Christ » is a blessed day         

                                                        I wish you good luck                  

                                       زاد  روز مظهر عشق بر عاشقان انسان مبارک باد . 

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Sat 22 Dec 2007 و ساعت 7 PM |