تبليغاتX
اندیشه محبوس
       « توجه»

  * مرا صداقت ذات  عیان باشد که وساوس «وسوسه ها»باطن بصراحت بنمایم و از اهل دانش مدد خواهم ، گر ترا توانی در کار است ، یقین  مددی بر درمان است ، پس بجوابت مضایقه نکن !    گر چنین کنی  معصیت  بدرگاه آفریدگار است .    



                            « ارزش هر کلامی  بمفاهیم نیکوی آن وابسته است »  

       پیش گفتار :

                       کلام آنگاه ارج دارد  که مفاهیمش بطور عام  قابل دریافت بوده و جهتش در  بهبود  رفتار و کردار و ایجاد تحول بهینه در زندگی حَیَوان موثر باشد و الا کلامِ پوچ است  حتی اگر منسوب بنقطه مجهول و مقدس باشد ! پس کلامی که منسوب بر آفریدگار باشد ،باید بمفهوم ، کلامی پر مغز و محتوا و نیکو بوده و بتواند  در ظرف خرد انسان سلیم بوسع و تناسب بگنجد   زیرا  اگر آفریدگار را دهش وبخشش ابزار تشخیص و تمیز  « خِرد و سایر قوای همتراز » ناکارنماید در صٌنعش  اشکال پدید آید و بخام دستی محکوم شود که این هر گز  در شان آفریدگار متصورنباشد !

     گفتار اول ــ « گزینش دین باید آزاد باشد»

                 چون  به پیشین  نقطه رشد «صِغَر سن» ، انسان را قوای ممیزه کامل نباشد پس او را حق گزینش تا بدین نقطه  ، از پیش مسلوب شود  و انتخاب طرق و شرایع   مستقله میسور نگردد و  در ظرف عقلانی  هیچ موجودی نگنجد .

                پس چون انتخاب دین  بتوارث و یا تحت تاثیر نیاز هاو اجبار های  مرتبط   بخانواده و محیط  ، بنقطه پیشین رشد اتفاق افتد ، بذات مشکوک نماید و حق گزینش از انسان برباید ، این خود تجاوزی نرم و آرام بتاثیرقدرت و جبر ، بر حریم  آزادی بشر است که پروردگار را از آن  بسیار حذر است !

             * « اگر من در انگلستان بدنیا میامدم ، امروز یک مسیحی و اگر در چین ، امروز یک بودایی  بودم ، چون بایران زاده شده ام مسلمان اثنی عشرم و دینم را از پدر بی پدرم میراث برده ام ، پس کجاست این حق انتخاب    و این آزادی افرینش من    !؟ »

          *  « گر بنفطه رشدم  گزینش کنم راهم ، بزنجیر بندند پایم  و بر عدلیه  الله  حکم کنند بر جانم ، پس کجا من آزادم  !؟     مَنها بتولد مرده اند  و خویش ندانند   ؟ پس چرا باید شاکر الله باشند  که  نزایانده  همه را میرا نده است !؟»

       گفتار دوم ــ   « دین چیست  ؟»

                   دین در لغت  بمعنای آیین و کیش  است « دستور و روش رسم و عادت ، سنت »، وبفرهنگ عامه بمعنای   اسالیب و روشها و فرامین مقدس الهی  است  که بهینه  و با هدف زیستن را رهنمونست «تامین جمعی رفاه و سعادت بشر » ، گر این صفات بر این مفهوم مقبول افتد !  دین باید متحرک باشد و از زمانی بر زمان دگر  بالاجبار متغیر شود و با نیاز روز منطبق گردد  گر چنین نباشد  دگر دین نیست بل توقفی بی انتها و اسالیبی  ایستاءو بی مقصود ، بسوی   مقصد  نا کجا آباد است که نیل بکمال را عقیم وسترون کند وپوچی را آرایه جمالش نماید  !

             * حافظان  مفاهیم  شریعت و تاریخ دین و مدعیان الوهیت آن  و پیرو ان وابسته  ، دین را قداست بسیار قایلند و آنرا  با واسطه بنقطه مجهول واصلند وهریک بر آن نقطه ، نامی  نهند و باذهان خود اوصاف و تصویری بر او  برگزینند و همواره جاودانه اش تلقی نمایند «خدایان ادیان » ، این بظرف خرد یعنی قوه ممیزه انسانی که هدیه  آفریدگاریست  هر گز نگنجد و بدین جهت خرافی  و بی اساس نماید و خود را نزد اهل خرد  بسخره بکشاند و در پناه ساده لوحان و جُهٌال سنگر دفاع بگشاید و بزیر پرده  قداستِ  بافته ناسوتیان ، هر گز خود ننماید  .! 

  *منتجه اینکه ،  با توجه باوصاف مرتبطه  ، دین هرگز نتواند لا یتغیر و متوقف بزمان  باشد و یا اینکه    از مکانی خاص ، بقصد  مکان دگر متولد شود  ، این با مفاهیم ، روش و عادت و سنت و نیازهای یک جامعه خاص ،  که بومی و زاده  مکانِ زیست خویشند ،  بصورت تام در تضاد خواهد بود .!

     گفتار سوم ــ «تضاد بین خِرَد و باور چیست ؟»

         ۱-  خرد قوه ممیزه ای است که  بقالب تناسبات و لازمات و ملزومات  خلقت هستی و  بقدرت آفریدگار بمثابه ابزار تشخیص ، ببشر اعطا شده  و او را بدین هدیه بر سایر موجودات رجحان بخشیده  است ، گر چه خرد را با عقل تمایز  بسیار مشکل است اما تفاوتها بین ایندو ا فزونتر  است :

              * عقل مجموعه دانش و اطلاعات مکتسبه از محیط زیستی است و در تشخیص رویداد ها ، بیشتر  بقدرت انطباق و مفایسه و تشبیه و ارتباطات  متکی است   ، در صورتیکه خرد بقوه ادله و استدلالات  ، بداوری  رویداد ها  می نشیند «مدد عقل و سایر قوای لازمه مد نظر است » و رویداد ها را تحلیل و تجزیه  کرده و  پاسخ آنها را در می یابد و  از تصور  بتجسم  سائق میشود ، خرد در مرتبه اول خود اقناع  و پویا است و بمنتجات اشتباه داناست   .

        « افتراقات بین خرد و عقل  مشابه  تفاوتهای بین تعلیم و تربیت و  آموزش است » 

         ۲- باور نیز چون خرد  ، عطیه آفریدگاریست اما تفاوت بین ایندو بسیار  است . باور  برشد اوهام باطن  وبه بستر نا آگاه اذهان   متولد میشود  و   بتکرار و استمرارش رفعت می یابد و تا بدانجا می تازد  که خرد و عقل  را  در سایه اش ناتوان کند و  حتی مُنکِر شو د،و این اولین  خسران باور است .  باور پاسخ دل را  بغیبت خرد پذیرا شود و آنرا چون اشکال وافعی   باذهان خود تجسم نماید و  علاوه بر اینکه هر گز بر خطایش واقف  نشود  بتاسف بر آن ابرام نیز میورزد  .

    *(  باور  ــ  مُسٌکن باطن نا آگاها نست و  بقربت وافعیت ها  بی بهاء است ! ) 

   * ( خرد ــ      تصورات  اذهان را بواقعیت کَشدو آنرا بصحن زندگی در آمیزد  .)

     گفتار چهارم ــ« ویژگیهای اصلی کلام  حق چیست !؟»

             هر کلامی از هر کسی ، بهر جای و مکانی ، از هر دین و مذهبی و بهر زبانی و ... ،که نیک باشد و در مسیر  اهداف مقد س  لازم بنشیند و بشر را  بسوی بهینه زیستن وبا هم بودن و کمالات بکشاند  کلام حق است .!

               « آفریدگار را نسبت سخن گفتن  بسبک بندگانش ،  تنزیل جاه و مقام اوست   »

               «  آفریدگار را خلق واسط  بین مخلوق اشاره بر ضعف وسستی توان اوست    »

          *  کلام حق را ویژگیهای خاصه باشد ، پس کلامی  که در خلاء این ویژگیها  زاده شود  کلام حق نیست .!

     «   چند ویژگی مفروض بر کلام نیک »:

    فصاحت   ، عامیت ، حفظ معنا وباطن ، احساس مثبت  ، توان تطبیق با حرکت زمان ،مهر باطن ، هدف مطهر ، صفای ظاهر ، دلنشین  ،  توان تسخیر باطن ، ارزش پایدار ، اجتناب  از تفرقه و دسته بندی  ، حذر از القای ترس و اعمال زور ، دوری از منیت وتبری  از ریب و ریا ، حذر از مستثنیات و پویایی و تحرک و تعقیب کمال و غیره ...     .  

     گفتار پنجم ــ «  منتجات داوری خرد   »

          ادیان  ، اسماء خاص و رایج زمانه  بر آفریدگار نهادند تا مُسٌمی را در حیطه تملک خویش بدارند  ، یکی آنرا  x  و آندگر  y و این آخری z اش خواند ند و بر او خانه ای از گل  بساختند و  بندگانش را بر دیرک های آن بزنجیر بستند،و بدین گونه افریدگار را بین خویشتن  خویش تسهیم و تکه و پاره کردند تا  پیروان مظلوم را بجان هم انداختند و آب  صاف گل آلود کردند  تا  ماهیان را فقط  بتور خویشتن صیاد شوند .!!

         اسطوره ها بساختند و بر هیبتش ببافتندو بنقطه مجهول المکان جایش بدادند و در کنارش اعتبار خرد را بسفسطه بباختند   تا هیچکس را بی واسطه با او ارتباطی میسور نگردد ، خود سوار انکر الا صوات شدند و بغیبت مردم ، ایستاده بر جا ، بر  عرش  اعلی رفتند و شبها وی را  بندیمی  خود  بر گزیدند و تناقلات عرش را بغیاب بندگان  تناول فرمودند و ببرگشت بر مردم  بینوا ، سوغات آنچنانی بیاوردند که تا امروز بانبار اذهانشان  بیفایده  تلنبار گشته است .!!

       یکی اورا لم یلد و لم یولد خواند  و آندگر لباس دامادش بتن نمود وبرسم روزگار بندگانش   ساقدوشی  بر او فراهم کرد  و شب زفافش را  بوجود  ینگِه عروسش  بپا داشت که کسان و نا کسان را حرف و حدیثی بمیان نباشد ، سومی جار بداد که غیر از قومش کسی را با او ارتباط ، میسر نشود   .!!

      کل این کلام را حکایت بر آن شد که هر رسول و نبی را  باسماء منفصله « الله » خاصه پدیدار گردد  و چون سلاطین بر بندگانش امر و نهی نماید   و بانواع جزیه ها ، رعایا ی  خودی را هادی شود «کنیزان و غلامان » ، بدینگونه بود که تخم کینه بکاشتند و بندگان را بهزاره ها روبروی هم بداشتند .!   « کلمات کنیز و غلام از تکیه کلامان  الله  است»

 یک تصویر ذهنی از آفریدگار : 

           بجمع اجزای کل هستی  همه جا گسترده  بر  بن همه چیز هستی بوحدت  ریشه دوانده  و  کل اجزا ء را بنظم ونظام خاصه بمحور خود گردانده و هر جز را بباطنش  ابزار لازم و ملزوم  بنموده و در جمع اجزایش بگروه های  مشخصه   ارتباط  درون منظم فرموده و کل هستی را بارتباطات درون و برون  هماهنگ و منظم ساخته است ،  قادر مطلق  وبی نیاز از همگان است .!

 بنظمش  شُبهه نیاز ، مُنکَر است  ــ ادعا ی خاصه بوصلش تهمت و قربت ویژه اش کفر است ــ

  بپرتو هُورَش  انوار بیافشاند  ، بلحن پرنده گانش سخن راند ، بشکفتن گلهایش بخندد وبخنداند ، بسبزه ها ی گسترده اش  امید زاید ، بعطایایش همگان  رهنمون شود(خرد و سایر قوای لازمه ) ، بمهرش دل رباید و آرام بخشد ، بترس و هراس نقطه امید گردد ، و ... و النهایه  بدگر شگفتیها  ، فدرت ذراتش  بنماید وفریاد بر آرد که مرا با خلق خود روابطی مستقیم است و بس و واسطی در کار نیست  .! 

     * در باکس ادامه مطلب ، در ارتباط با نگارشم ، سُوَری از  قرآن مجید  زیور و زینت  این مسطوره شده است تا بستر قیاسی بر قاریان  عزیز فراهم شود  .!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Fri 18 Apr 2008 و ساعت 3 PM |

 

                                    « ترجمه چند آیه قرآنی مرتبط با زنا در اسلام »

النساء
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

[4:15]
و كسانى از زنان شما كه مرتكب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبيد! اگر گواهى دادند، آنان ( زنان) را در خانه ها(ى خود) نگاه داريد تا مرگشان فرارسد; يا اينكه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد

[4:16]
و از ميان شما، آن مردان و زنانى كه (همسر ندارند، و) مرتكب آن كار (زشت) مى‏شوند، آنها را آزار دهيد (و حد بر آنان جارى نماييد)! و اگر توبه كنند، و (خود را) اصلاح نمايند، (و به جبران گذشته بپردازند،) از آنها درگذريد! زيرا خداوند، توبه‏پذير و مهربان است

[4:24]
و زنان شوهردار (بر شما حرام است;) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شده‏ايد; (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است;) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته است اما زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختيار كنيد; در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد و زنانى را كه متعه ( ازدواج موقت) مى‏كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين‏مهر، با يكديگر توافق كرده‏ايد (بعدا مى‏توانيد با توافق، آن را كم يا زياد كنيد) خداوند، دانا و حكيم است

[4:25]
و آنها كه توانايى ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن باايمان را ندارند، مى‏توانند با زنان پاكدامن از بردگان باايمانى كه در اختيار داريد ازدواج كنند -خدا به ايمان شما آگاه‏تر است; و همگى اعضاى يك پيكريد- آنها را با اجازه صاحبان آنان تزويج نماييد، و مهرشان را به خودشان بدهيد; به شرط آنكه پاكدامن باشند، نه بطور آشكار مرتكب زنا شوند، و نه دوست پنهانى بگيرند و در صورتى كه «محصنه‏» باشند و مرتكب عمل منافى عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت اين (اجازه ازدواج با كنيزان) براى كسانى از شماست كه بترسند (از نظر غريزه جنسى) به زحمت بيفتند; و (با اين حال نيز) خوددارى (از ازدواج با آنان) براى شما بهتر است و خداوند، آمرزنده و مهربان است


 پیش گفتار  :

     ازاین جهت   بموضوع  این نگارش  پرداختم که علمای دین را ادعا بر اینست که احکام اولیه در ادیان لا یتغیر و جاودانه است و احکام ثانویه  که بنوعی ، متاسی و مشتق از  احکام اولیه است «شریعت» تنها مشکل گشای  روابط جوامع انسانی ، بهر عصر و  زمانه است .!

     این کلام بعضا از آن جهت نتواند مقرون بصحت باشد که مفاهیمش  ، بهیچ عنوان در فراخور قدرت مطلقه « الله » نگنجد و  بتغییرات مستدام  زمانه منطبق نشود ، پس بر بندگان ناتوان این سوال پیش آید :

   ( کلام  منتسب بالله باشد  ،  یا  کلام  منتسب بر الله نباشد !)

( الف) ــ اگر این کلام منتسب بالله فرض شود ، بتحلیل خرد  ، حکم باشد که الله ، زمانه و انسان و تحول را نشناسد  ، در اینصورت یا الله آن قدرت مطلقه نبوده است «نعوذ بالله»  و یا انسان را در شناخت حقیقت «آفریدگار مطلق » اشتباهی پدید آمده است  ، یا اینکه مدعیان دین کلام «الله »را  بفراست  در نیافته اند وبانتشارش دچار اشتباهات  مضاعف شده اند .! در هر حال  بحکم خرد  ، ظهور هر یک از این ایده ها   غیر ممکن  نباشد !

(ب) ــ کلام منتسب بر الله نباشد ، در اینصورت بهینه است که ارج کلام بدقت  ارزیابی شود و اگر در خورکلام الله نباشد مردود اعلام شده   و منتشرانش راچزای عمل  ریب و ریا مقرر شود  .!

   با کمی مداقه  در متون کلام منقوله  از علمای باصطلاح دین  ، که  بخش عظیمی  از شرعیات و ارتباطات مدنی بشر است  ، هر خواننده و بیننده را جوابی سهل بر این  نظر تداعی معنی شود   !


 «  همیشه  انسانها بنام خدایان بلعیده میشوند »          «  انسان در قفس آهنین شریعت »

                                            human in  the cage of religions

                                          

                                                        « شریعت در اسلام » 

                               چگونگی اجرای حد زنا در اسلام : « تحریرالوسیله »

  ۱-اگر بر یک نفر چند حد جمع شود  ابتدا آن حدی را جاری می سازند که برای حدبعدی فوت محل نشود ، مثلا اگر بر کسی بخاطر چند گناه کبیره حد تازیانه یا سنگسار ثابت  شده باشد، اول تازیانه را بر او می زنند سپس او را سنگسار می کنند ،واگر جمع شود در او حد بکر (مرد زن  ندیده ) و حد محصن (مرد دارای زن ) علی الظاهر واجب است که سنگسار او بعد از تبعید باشد ،البته مسا له مشکل است ، و در جاییکه تازیانه یا سنگسار بر کسی جمع شود بعد از تازیانه سنگسارکردن اورا بتاخیرنمی اندازند تا از اثر تازیانه بهبودی یابد بلکه نزدیکتر باحتیاط تاخیر نینداختن است .

*(از آنجا ییکه هر عقدی بر اساس تراضی طرفین منعقد میگردد ، پس زنای  باصطلاح غیرمحصنه که شامل رضایت طرفین باشد در ظرف این حکم نکنجد  مگر آثار قوانین مدنی بر آن حاکم شود .   « صیغه عقد اسلامی نوعی بیان غیر مودبانه اعلام رضایت   است که متاسفانه  بعضا هیچ یک از طرفین    بمعانی آن واقف نیستند واما قداستی بیعلت بر آن قائلند ! » )  

مساله ۲--  وقتی می خواهند شخصی را سنگسار کنند اگر مرد باشد تا لگن خاصره و نه بیشتر و اگر زن است تا کمر او رادر گودالی  دفن میکنند ، و اگر از آن گودال بیرون آیند و فرار کنند در صورتیکه زنا بوسیله بینه ثابت شده باشد و مجددا او را گرفته و در گودال میکنند ،و اما اگر از طریق اقرار ثابت شده باشد و فرارش بعد از بر خورد سنگ هر چند یکی بر بدنش باشد تعقیبش ننموده و رهایش می سازند،و اگر قبل از آن فرار کند او را بر می گردانند ، و در قولی مشهور است اگر زنای او با اقرار خودش ثابت شده باشد او را بر نمی گردانند چه اینکه سنگی ببدنش خورده باشد یا نخورده باشد ، و این قول باحتیاط نزدیکتر است .  همه اینها در حد سنگسار بود اما در حد تازیانه فرار در هیچ حالی فایده ندارد و مجرم را بر میگردانند و حد را  بر او جاری میسازند .

  *(  این هم یکی از مشکلات جوامع انسانی جهانی است که خوشبختانه بوسیله اندیشمندان اسلامی حل شده و آثار نیکش بویژه در کشورهای اسلامی  همواره متظاهر بوده است !!)

مساله ۳- اگر مرتکب زنای محصن مرد باشد و زنایش باقرار خودش ثابت شده باشد اولین کسی که سنگ بر او می اندازد  امام علیه السلام است و بعد از  آنجناب سایر مردم سنگ می اندازند، و اگر زنایش با بینه یعنی شهادت چهار نفر شاهد عادل ثابت شده باشد اولین کسی که سنگ می اندازد همان چهار شاهد و بعد از آنها امام علیه السلام و سپس سایر مردمند .

  این هم یک مساله بسیار علمی است که تا قبل از اختراع رایانه ، تجزیه و  تحلیلش غیر ممکن بود ولی حالا  ادله مرتبطه کاملا مشخص گردیده است  !!

مساله ۴- مرد زنا کار را در حالیکه ایستاده و بدنش از لباس عریان شده باشد حد می زنند ،و بجزء ساتر عورت لباسی در تن او نباید باشد ،و شلاق را با شدیدترین ضربه بر بدنش وارد می آورند ، و تعداد شلاقها را بر بدن او تقسیم می کنند و همه را در یک نقطه فر ود نمی آورند ،ابتداء از بالای بدنش می زنند وباید مواظب باشند بر سر و روی او فرود نیاید ،و همچنان بطرف پایین می آیند و در وسط مواظبت میکنند بعورت او بر خورد نکند . و اما زن را در حالی که نشسته است حد می زنند و لباسهایش را بر بدنش می پیچند و اگر تازیانه ها مرتکب زنا را هلاک کند کسی ضامن خونبهایش نیست .

    آثارعلمی این بخش بر هیچکس غیر عیان نیست و جملات  مشخصه  در بالا  خود نشانگر عدل اسلامی است  که  حتی بموقع کشتن بمسایل بسیار دقیقه توجه مینماید !!

مساله ۵- سزاوار آنست که حاکم وقتی می خواهداجرای حد کند بمردم اعلام کند تا همه جمع شوند و حضور بهمرسانند ،بلکه سزاوارتر آنست که بصرف اعلان اکتفاء ننموده  دستور صادر کند تا از خانه ها بیرون بیایند و ناظر اجرای حد باشند ،احتیاط بر آنست که طایفه ای از

 مو منین که حد اقل سه نفر باشند حاضر شوند ، و نیز سزاوار آنست که سنگها کوچک باشد ، بلکه این باحتیاط نزدیکتر است ،و جایز نیست با ریگهای کوچک که کلمه سنگ بر آنها صادق نیست او را سنگسار کنند ،همچنانکه جایز نیست با سنگ بسیار بزرگ که یکی یا دو تای آن اورا میکشد بزنند ،و احتیاط آنست که کسانی که مثل آن حد را بگردن دارند مخصوصا افرادی که همان گناهی که محکوم مرتکب شد مرتکب شده اند حاضر در اجرای حد نشوند .  بله اگر بین خود و خدا از آن گناه توبه کرده باشند می توانند حاضر شوند ،لکن اقوی آنست که حضور اینگونه افراد مطلقا کراهت دارد چه توبه کرده باشند یا نکرده باشند ،ودر این مساله فرقی نیست که ثبوت زنا بوسیله بینه باشد یا اقرار .

  این قسمت بر اهمیت حاکم شرع که در علوم حقوقی و شناخت مشکلات اجتماعی  و رویه های قضایی بسیار عالمند  اشاره دارد و در ضمن مجددا عدل را در اسلام تایید مینماید  !!

مساله ۶-هر زمان که قرار شد حد سنگسار بر زنا کار جاری شود حاکم باو دستور میدهد غسل میت کند یعنی اول با آب سدر و سپس با آب کافور و آنگاه با آب خالص غسل نموده ،بعد کفن میشود آنطوریکه مردگان کفن می شوند یعنی همه قطعات کفن را باو می پوشانند ، و حنوط میشود قبل از کشته شدن آنطور که میت بعداز غسل حنوط میشود ، سپس سنگسار میشود و بعد نماز میت بر او میخوانند و بدون غسل در قبرستان مسلمانان  دفن میشود و واجب نیست شستن خون از کفن او ،و اگر حدثی از او صادر شده قبل از کشته شدن  اعاده غسل لازم نیست ، و نیت غسل او را خودش باید بکند و باحتیاط نزدیکتر اینست   که حاکمی هم که او را دستور میدهد نیت کند .


     این قسمت به علوم طب و اهمیت  بهداشت ونحوه کاربرد آنها اشاره دارد  و این نشانگر اینست که اولین اندیشه طبابت از اسلام نشات یافته است  و منشاء ماورایی دارد !!


                                              آقریدگارا  ؟:

     *   ما را هدایت کن  ، هرگز  به اباطل  دل مبندیم و بر خرافات قداست نورزیم ! 

     *  ما را آگاهی و توانایی ده تا در تحلیل شنوده ها و خوانده ها  از نعمت خِرَد بهره  جوییم !

     *   ما را مدد ده  تا بتوانیم  حق از باطل تمیز دهیم و فرزندان بیگناه  خود را در باتلاق اندیشه های این چنینی  غرق ننماییم !

     *  ما را از شر شیاطین و بیداد گران و فریبکاران و ...   خلاصی ده تا بتوانیم لا اقل چون حیوانات ازادانه زندگی کنیم و از درد و محنتها در امان باشیم !

     *  آفریدکارا    ....               آفریدگارا  ....                        آفریدگارا ...... و ....

     *   شما چگونه می اندیشید  ؟     نطر شما زیور  این نگارش خواهد شد !

 

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Fri 4 Apr 2008 و ساعت 7 PM |
    کدامین انسان  است که میتواند نیشتر غریزه ددمنشانه  خود را بر این فرشتگان معصوم روا دارد !؟

                                « مناجات »

پیش گفتار ــ   آفریدگارا !

 هر گز فکر نمیکردم  که بدین حد از اندیشه  مخلوق زمانه ات جا مانده  و در جایگاه  قادر مطلق ، چنین رهنمودی روا داده  باشی ! 

  یا مرا فهم کلامت بظرف عقل نگنجد   یا ترا احوال دگرگون شده و پریش روانی پدیدار گشته   است  که   چنین   گفتار ت بی معنا و رهنمونت بی بها ء و شقاوت بار شده است  .!

                                     « پناه بر آقریدگار بی همتا »

    موضوع  مناجات :                      

      آدرس :    *از زمین بر عرش اعلاء  ، جایگاه خدای  تعالی « بلوک شماره صفر بالا » :

                 دوش تلگرافی  رمز کرد م با خدا  -  دو و چند سوالی دارم از شما

                                                  «متن تلگراف »

    آفریدگارا !

 تو بودی که بقدرت مطلقت ، هستی به تناسب آفریدی و ارتباطات لازم و ملزوم با هم یکجا بدیدی    ! ؟  

  تو بودی که  پدیده های درون نظام هستی را بآهنگ موزون بجنبش در آوردی و در کمال ظرافت بید قدرت خود بچرخاندی و بگرداندی  !؟

  تو بودی که انسان از خاک آفریدی و به ارم  با او عشق ورزیدی و باعطای خرد او را بسایر  مخلوق ارجحیت دادی  !؟  

 چه شد که دگر بار  اختیار از او ربودی و سرنوشتش بناکسان سپردی !؟

  چه شد که از گفته ها  پشیمان گشتی و از جانبت بر ما ،  نا خدا یان گسیل داشتی !؟

مگر بقدرت ناتوان  و برهبری عاجز شده بودی که بر خود  اولیاء بر گزیدی  و جهان بظلمت در آمیختی و بقهقراء قروکشیدی  !

پس کجا رفت آن پرتو داد ت ، آن نگاه رحمتت ، آن قدرت لا یزالت ، آن  قوه خرد  بی همتایت !؟

 گر توانی سر ببالا بداری ،  بخوان رهنمون اولیایت ، ببین آثار کلامت ، که چگونه جهان ببیداد در آمیختی و در ژرفنای قهقراء بینداختی !؟

 

               «   ای  پدرو ای مادرو  ای خواهرو برادر ، ای انسان   !    چگونه میتوانی  این نوع هجویات را  بظرف خرد پذیرا شوی  ؟»

                                                                                                                              Click to Zoom in

        

                     « باب نکاح  » 

مساله ۱۲-    کسی که زوجه ای کمتر از نه سال دارد  وطی « To in» او برای وی جایز نیست چه اینکه زوجه دائمی باشد و چه منقطع ، و اما سایر کام گیریها از قبیل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و   تفخیذ     «  ران انسان را مالیدن یا لمس کردن با فصد شهوانی » اشکال ندارد هر چند شیر خواره باشد . واگر قبل از نه سال  اورا وطی کند اگر افضاء نکرده باشد بغیر از گناه چیزی بر او نیست و اگر کرده باشد  یعنی مجرای بول و مجرای حیض اورا یکی کرده باشد و یا مجرای حیض و غائط اورا یکی کرده باشد  تا ابد وطی او بر وی حرام می شود ،لکن در صورت دوم حکم بنا بر احتیاط است و در هر حال بنا بر اقوی  بخاطر افضاء از همسری  او بیرون نمی شود در نتیجه همهء احکام زوجیت بر او مترتب می شود  یعنی او از شوهرش و شوهرش از او ارث می برد ،و نمیتواند پنجمین زن دائم بگیرد و ازدواجش با خواهر آن زن بر او حرام است و همچنین سایر احکام ، و بر او واجب است مادامی که آن زن بعد از طلاق شوهری دیگر انتخاب کرده باشد که بنا بر احتیاط  باید افضاء کننده نفقه او را بدهد ، بلکه این حکم خالی از قوت نیست ، و نیز بر او واجب است دیه افضاء را که دیه قتل است  بآن زن بپردازد  اگر آن زن آزاد است  نصف دیهء مرد را با مهریه ایکه معین شده و بخاطر عقد و دخول بگردنش آمده به او بدهد ، و اگر بعد از تمام شدن نه سال با او جماع کند  و او را  افضاء نماید حرام ابدی نمی شود و دیه بگردنش نمی آید . لکن نزدیکتر به احتیاط آن است که مادامی که آن زن زنده است نفقه اش را بدهد هر چند که بنا بر اقوی واجب نیست .


بول یا پیشاب =    Urine                 غایط =   Feces                 وطی =  to in or enter                                    تفخیذ=A kind of flirting


    « جوابیه »    

  از عرش اعلا بر زمین صحرا ، ای بندگان بینوا » :      

 

                 بحال خلصه بودم  در چنگ رویا  ــ      جوابی آمد از  عرش  اعلاء

                  باسم تعالی، ای بنده حُرودانا   ــ      بر زمینم نیست هر گز اولیاء 

                 از بهر این بود ،  خرد دادم ترا     ــ       تا خودبیابی حق و حقیقت را

                 گر ترا توان بهر از خرد نیست     ــ      تقصیر بر گردن خالقت چیست  

                چون باندیشه نگفتی و نکردی    ــ      بحرف این و آنت  و یلان  بگردی

                                      ترا بخرد سپر دم ــ   لا  الله

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Sat 29 Mar 2008 و ساعت 5 PM |

                                  «  اولین نگارش سال ۱۳۸۷ خورشیدی »

                                      «  سپاس بر آفریدگار هستی باد  » 

             بنام آفریدگار  یکتا ، که کل هستی ازو پدیدار گشت و بحجت وجود متقنش ، خدایان اذهان شکل و معنی بباخت  و مدعیان و معتقدان  دروغینش را  رسوا ی  جهان ساخت . 

             آفریدگاری که  خِرد را بهمره دگر قوا ی  بر جوهر وجود انسانی ، بنشانه خویشتن خویش هویدا ساخت و اوی را از نیاز بر مدعیان کذاب ، رها یش ساخت .

             سپاس بر او ی یگانه باد که قدرت خرد فزون داد و اهل خرافات و هزلیات و مدعیان دروغین را مفتضح ساخت .


                 

                                                    انتطار ــ  «Expectation »  

       انتطار در لغت  ، چشم براه بودن یا چیزی را در چشم داشتن «چشمداشت» معنی شود اما بالگوی فرهنگی آنرا معنی بسیارباشد :

      ۱- انتظار بعادت ثانویه «ترس باطن» ــ  این نوع انتظار را باقل دو مفهوم روا باشد :

          الف - منتظِر را بتلاطم درون و پریش  روانی ، نگرانی بی دلیل پیش آید و علیرغم حادث که منطبق انتظار باشد یا نباشد ؟  هراس دل بیفزاید و آرامش باطن بزداید .  منشاء این نوع انتظار بباطن بیمار منتظِر باشد .

        ب ــمنتظِر را بقوت تجربه و تحلیل عقلی« تاثیرات محیطی»انتظار پیش آید ، حادث را دو منتجه بیش  ، منقوش نباشد  ! «مثبت یا منفی » بر همه احوال چون منتظِر را چاره ای در پیش نباشد ، لا جرم بیجهت خود بیآزارد ! اینهم نوعی بیماری  مسری  محیطی است .

  ۲- انتظار متقابل -   مرز نا شناسی  و خویش خواهی است  که  بعضا بیدلیل و یا بضعف باطن بار آید و  هماره ما بازاء  خود طلب نماید ، منتظر متوقعانه در قبال   کنش خویش    ، واکنش همتراز  طلب کند و جون موفق نشود    بباطن رنجور گردد و  برشد توقع درون  همواره خویش  بیازارد و بحق ناشناسی فریاد بر آرد و محیط  اطراف را  مسموم کند . اینهم نوعی پریش روانی است که بباطن منتظِر ش سرای باشد . 

۳- انتظار نا مرئی «باوری» -  بر اثر ناتوانی شناختی  و خلاء اندیشه  زمانی و تاثیرات خرافات محیطی و ضعف تحلیلات خردی  و عدم نگرش عقلانی وتجربی و استدلالی و غیره ... با مقاصد خاصه نضج نماید و  بابرام تکرار  شکل پذیرد   و دوام یابد  و چون ارثیه ای بر آیندگان ساری و جاری شود .

 این نوع انتظار « منتظِران بر منتظَر ان » نوعی  نا توانی   خرد است ،اسارت ذهن بمحبس باور ست ، کباده و زنجیر بر پای بستن  است ، بقلاده نا مرئی بیهدف رفتن است   ، خود باور نکردن و  آفریدگار هستی جزء  بجزء «تقسیم» کردنست ...! و النهایه کفر ورزیدن و الحاد جستن است ، دوای این بیماران  تنها از زندگی رستن است .!

 النهایه این دسته از  انتظارات ، روان پریش کردنست ، بامید واهی نشستن و زندگی باختن است ، گریز از مسولیت و  اتکاء بر غیر خویشتن است و...     .

+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Tue 25 Mar 2008 و ساعت 4 PM |