«دیباچه ای بر کامنت یکدوست فرهیخته و نا آشنا ! »
ادامه مطلب
«دیباچه ای بر کامنت یکدوست فرهیخته و نا آشنا ! »
پیش گفتار :
انباشت اذهان ، بدوران کودکی و شباب کسب و کنز گردد و بتکرارها عادت و سنت شود و تقریبا جاودانه بر ذهن قوام یابد و چون جلبکان ریشه دواند و قوه اندیشه را در کارتونک خود بمحبس بدارد و پویایی را که موجد تکامل اندیشه است از او بستاند تا آن را عقیم و سترون نماید و بزنجیر باورها در قالب از پیش تعیین شده ایستاء نموده وبخطی مشخص در سیر دارد و بی توجه بر پیرامون خود درازای عمر بپیماید تا در جهنم ساخته اذهان بیارامد .!
بزنجیر باورهاست که پندار و گفتار و کردار ، باسارت اذهان گرفتار آید و منشاء خود بقلاده زنجیر ذهن بسپارد و کار را بر خود آسان نموده تا از غرایز ، ببهینه وجهی استفاده نماید و بر دگران عذاب الیم برویاند .!
« عاقل مباش تا غم دگران خوری ــ دیوانه باش تا غمت دگران خورند »