تبليغاتX
اندیشه محبوس

                  ای برادر تو همین  اندیشه ای ــ مابقی را استخوان و ریشه ای
                  گربود اندیشه ات  گل گلشنی  ــ  وربود خاری  تو هیمه  گلخنی

                        " بزرگترین دروغهای زمینی یاوه های آسمانی است » 

  پیش گفتار :   بسیارند آدمیانی که در حاشیه و یا در میان  مزبله ای متعفن می زینِد و بعادت  ثانویه بر زشتی هاو زیانهای پیرامون آن بی توجه اند ، یا نمی خواهند بدانند و یا فاقد قدرت اندیشه اند که بتوانند ، "بدانند و ادراک کنند" و یا از گروه سوداگران امتیاز طلبند که مصر انه  در پی اهداف  شوم خویشند وهمواره  دگران را در ذهن پلید  خود فراموشند  .!
      چگونه مقبول است که انسان متفکر ، حواشی  زیستش  نشناسد و جرات مداقه و اندیشه در آنرا از خود بستاند و افسار روزگارش بدست نا کسان بسپارد .!؟
      چگونه باید باور داشت ،که انسان صاحب خرد ، که در کوچکترین مسئله زندگی خود مانند "خرید نان و البسه "می اندیشد  و با آگاهتران بمشورت می نشیند ، در باره زندگی خود و وابستگان عزیزش بدین حد بی توجه باشد .!؟
      آیا قدرت اندیشه و اراده آدمی کمتر ازکرمها ی لولیده در  پیله است که بتلاش وافر   ،  قالب  خویش  میدرند  و خود  رها میسازند ، چگونه میتوان پذیرفت که آدمی با  اینهمه قدرت والایش ، بدرازای عمر بر پیله اذهانش بزندان زندگی بنشیند و بامید های سرابگونه و پوچ القایی ،  زندگی  خویش بهدر دهد .!؟ 
    لعنت بر پدران دیروز و نفرین بر پدران امروز  و وای بر پدران فردا  باد که عزیزان خود را دانسته یا ندانسته ، نذر قربانگاه ضحاکان زمانه  میکنند   .!!
     در بستر جهل زمانه بود که محمد آخرین شیطان جاه طلب وفریبکار و خوشگذران ،  چنان تخم نحسی  در اذهان بیخردان  زمانه بکاشت و آنرا وسیله  اذناب  خود  بر بشر بارث گذاشت و  اکثر آدمیان  دو پا را  در زندان اذهان بمحبس بداشت  .!
     محمد بود که با عطش وافر  بقدرت ، دنبالچه فرعونیت زمانه  را بنفع خود  از مسیر  منحرف ساخت و منشاء قدرت آنرا از مرکزیت بتان و جائران تغییر  و بر جایی مجهول بنهاد و خود را  منادی بی چون و چرای  آن ساخت و جُور و جفاهایش  بنامش ادامه داد .!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام فرزان در Tue 4 Nov 2008 و ساعت 2 PM |